تخطي إلى المحتوى الرئيسي

رسائل حجابيه (فارسى) — صفحة 677

مساهمون:

ص٦٧٧
ميان فقهاى شيعه مورد اختلاف شديد و طرفداران حجاب وجه و كفّين ، دستهء قوىّ كثيرى هستند كه در عصر حاضر شهرت فتوايى بر همين قرار گرفته . مرحوم آية الله يزدى در عروة الوثقى چنين مىفرمايد : يجب على النساء التستّر كما يحرم على الرجال النظر ؛ و لا يجب على الرجال التستّر و ان كان يحرم على النساء النظر . « 1 » و همچنين مرحوم آية الله اصفهانى در رسالهء وسيله چنين مىفرمايد : كما يحرم على الرجال النظر الى الأجنبية ، يحب عليها الستر من الأجانب . و نيز قبلا اشاره شد كه حتى دستهء طرفداران بىحجابى وجه و كفين از فقهاى شيعه ، باز منكر ترغيب و تشويق شارع اسلام از حجاب وجه و كفين نيستند ، بلكه رسما فتوى به استحباب اين نحو حجاب و كراهت ترك آن داده‌اند . پس چگونه با اين فتاوى و اقوال علما ، و آن همه دلايل به‌طور اطلاق مىتوان گفت « اسلام چنين حكمى را ندارد » . آيا اين حرف به اين بىاساسى و خلاف واقع ، كاشف از بىانصافى يا بىسوادى نويسنده نيست ؟ و اما آن نصايحى كه ذيلا به زنان كرده‌اند ، بىاثر صرف و تقريبا مانند آن است كه به كسى بگوييد : « حمام برو و عرق مكن » يا « در دريا غوطه‌ور شو و از ترى دامن بپرهيز » يا « خمخانه تهى نما و مستى منما » . در خاتمه روى سخن با جناب مؤلف نموده ، به يك حقيقت پربها و ثمر ، اگرچه متضمّن سوء ادب باشد ، تذكر مىدهم ؛ زيرا حقّ حقيقت بزرگ‌تر از حقّ مؤلف است ؛ « فإنّ الحقّ أحقّ أن يبدى فيتّبع » . دخول در مسائل فقهيه و بحث و تحقيق و اظهارنظر و فتوى در آن‌ها ، خصوص چنين مسألهء مشكله كه فحولى از علما به واسطهء غموض و ابهام ادلّه و مدارك آن ، از رأى و فتواى بتّى ، خوددارى نموده و احتياط را شعار خود قرار داده ؛ و بزرگانى مانند شيخ مرتضى انصارى و صاحب جواهر هريك به طرفى رفته ، حق و وظيفهء غير فقيه متدرّب و مجتهد مسلّم نيست اظهار رأى و نظر در آن نمايد و فتوى به يك طرف بدهد . بلى وظيفهء جنابعالى كه يكى از برجستگان نمايندگان يك ملّت مسلمان و عضو هيئت تقنينيهء يك مملكت اسلامى هستيد ، آن است كه طرفدار قانون اساسى و نگهبان شؤون ملّى و آيين [ و ] مذهب رسمى مملكت باشيد ؛ آنچه تاكنون از متن رساله و تعليقهء آن به دست آمد و به‌طور قطع معلوم شد ، اين بود كه اصل وجوب حجاب فىالجمله از ضروريات دين اسلام است ؛ و نسبت به وجه و كفّين اگرچه در عصر
هامش
( 1 ) . عروة الوثقى ، ( با تعليقات آية الله العظمى خويى ) ج 2 ، ص 586 مسألهء 3686