جهت نفع و ضرر راجع به احترام و عرض و ناموس و ساير متعلّقين او است كه باز به جهت تعلق روح به آن صدمه مىخورد در بدى و منتفع مىشود و فراغت خاطر پيدا مىكند از براى بندگى خداوند تبارك و تعالى در خوبى .
و بعد از اين مقدمه چنين مىگويم كه بهره بردن ديگرى و اجنبى از زن آدمى . . . « 1 » دست شوهر است و نظر كردن به دست سفيد كه محل لذّت شوهر است و همچنين ساير جهات چونكه متعلّق تام انسانى زن است ، مضرّ به روح شخص عاقل است و دليل بر اينكه متعلّق تام انسانى زن است ، فرمود خداوند متعالى در سورهء اعراف :
« هُوَ الَّذِي خَلَقَكُمْ مِنْ نَفْسٍ واحِدَةٍ وَ جَعَلَ مِنْها زَوْجَها لِيَسْكُنَ إِلَيْها »
؛ « 2 » يعنى خدا خلق كرد شما را از يك حقيقت و قرار داد از جنس همان حقيقت جفت آن را تا آنكه سكون و قرار بگيرد به سوى آن جفت و به سوى زنان نامحرم متوجه نشود و شهوت خود و همچنين نسل خود را در مصرف ديگر ضايع ننمايد . خداوندى كه قرار داده است زن آدمى را محل قرار و آرام تن انسان و متعلّق تام ايشان ، آيا سزوار است كه ديگرى از آن بهره ببرد ؟
و باز مىگويم كه زن اگر روى آن باز باشد ، قرب و منزلت آن نزد مردان پست و كم مىشود و مورد بىاعتنايى مردان مىشود . از اين جهت است كه طلاق و نزاع بين زن و شوهر زيادتر است از نكاح و الفت ؛ زيرا كه شوهر نظر به زن ديگر مىكند كه بهتر است يا مثل زن اوست ؛ لذا ديدهء آن مرد سير مىشود از نظر كردن به زن خود ؛ و همچنين هر مردى نظر مىكند به هر زنى كه بخواهد ، ديگر مايل به زن بردن نمىشود ؛ زيرا كه شهوت خود را در زنان اجنبى صرف مىنمايد ؛ از اين جهت است كه زنان و دختران بىشوهر و زنان فاحشه بسيار شده است .
و همچنين نظر كردن زنان به مردان اجنبى ، موجب كمقربى و پستى مردان نزد زنان مىشود . از اين جهت است كه با شوهران خود نمىسازند بلكه شوهر اختيار نمىكنند ؛ زيرا كه شهوت خود را به مردان اجنبى دفع مىكنند . اى هوشيار ! غيرت را از خروس يادگير كه چگونه راضى نمىشود خروس ديگر در سر بام خانهء جفت خويش ببيند ؛ در تعاقب آن برآيد ؛ اگر از دور خروسى ببيند تعاقب مىنمايد بلكه از ساير حيوانات كمتر نبايد شد كه چگونه دور مىكنند مزاحم خود از جفت خويش را كه مربوط به آن هست . مرحوم نراقى مىفرمايد كه بىغيرتى بسا باشد كه منجر به ديّوثى شود .
سؤال : نظر كردن اجنبى به ناموس شخصى ، منافى با غيرت است يا نه ؟ اگر بگويى كه
هامش
( 1 ) . چند كلمه ناخوانا
( 2 ) . اعراف ، 189