نظرش به زنى افتاده ، فريفتهء حسن و جمال او مىشود و ديگرى هم پابند كمند عشق او مىگردد و بالاخره كار به نزاع و جدال مىكشد ، بلكه بسا باشد منجر به قتل مىشود .
سيم : آنكه حجاب مانع بزرگى است از وقوع در زنا كه بزرگتر باعث انهدام ركن سعادت انسانى است ؛ چنانچه در شمارههاى قبل مفاسد او را ذكر نموديم . واضح است كه مخالطهء زن با مرد و عدم تحجّب او يك روابط خفيهاى را ايجاب مىكند كه ارتكاب آن فعل قبيح را سهل و آسان مىنمايد و پردهء حيا را از بين برمىدارد ، نائرهء شهوت را مىافروزد ، و طرفين را به هيجان مىآورد ؛ خصوصا آن اختلاط و مراودهاى كه اروپائيان براى زنها مباح كردهاند .
چهارم : آنكه حجاب باعث دورى آنهاست از تهمت زنا ؛ و پاكبودن دامن عصمت و عفّت آنها از لوث اين اتهام خود امرى است به غايت محبوب .
پنجم : آنكه بسا باشد مردى را زنى است زيبا كه مىخواهد او را از انظار بيگانگان پوشيده دارد ، يا داراى زنى است زشت و نازيبا كه از امثال و اقران خود خجالت مىكشد و حجاب به حال هر دو طايفه سودمند است . اين است پارهاى از فوايد عظيم حجاب .
[ پاسخ به اعتراضات ]
اكنون ببايد دانست كه طرفداران كشف حجاب براى او مضارّ و مفاسدى قائل شدهاند و در اين باب مقالاتى انتشار دادهاند ؛ مخصوصا نامهء فرنگستان « 1 » و نظاير آن در اين موضوع قلم فرسايىها نموده ، رطب و يابس بهم بافتهاند . ما در اين مقام ، يكيك آنها را ذكر نموده جواب شافى كافى مىدهيم .
اوّل : آنكه حجاب مانع از اكتساب علم و ادب است . دوم : آنكه آن ، مانع از تجارت و اصطناع صنايع مىباشد . سيم : آنكه به منزلهء حبس و زندان است براى زنها . چهارم : آنكه او بالاخره باعث طلاق خواهد شد ؛ زيرا كه شوهر او چون او را نديده به حبالهء نكاح بيرون آورده ، بسا باشد مطلوب او نباشد ؛ ناچار بايد او را رها كند .
جواب از اوّل : آن است كه گفته شود ، وقتى حجاب مانع از تعليم و تعلّم زنها است كه راه تعليم و تعلّم منحصر باشد به معاشرت با مردها ، آن هم مردهاى اجنبى نامحرم . ممكن است زن بىعلم نزد زنهاى عالمات رفته ، علوم ضروريهء معاديّه و معاشيّه و دينيّه و دنيويه
هامش
( 1 ) . مجلهاى كه ايرانيان مقيم برلن مانند غلامحسين فروهر و جمالزاده و ابراهيم مهدوى و على اردلان و مشفق كاظمى و تقى ارانى و عدهاى ديگر آن را چاپ مىكردند . اولين شمارهء آن در سال 1303 ( م 1924 ) به چاپ رسيد و يك سال دوام آورد . دربارهء آن بنگريد : تاريخ جرايد و مجلات ايران ، صدر هاشمى ، ج 3 ، صص 66 - 68