و از آن جمله است « عشق » و « محبّت » . چه ، هر وجود ، چون « خير » و « بها » است - كما مرّ - و جمال است كه ظهور صفات جماليّه است ، كما قيل :
جمالك فى كلّ الحقائق سائر * و ليس له الّا جلالك ساتر
« 1 » « عشق » ، به معنى معشوقيّت است و چون ادراك خيريّت و لذّت و ملايمت است ، عشق به معنى عاشقيّت است ، و دانستى كه همهء [ اشياء ] « ادراك » دارند و هر وجود ، به اندازهء وجدان ، او را « عاشق » است و به اندازهء وجود « معشوق » است و هر نفس و عقل كه وجود خود يا وجود ديگر را ، « عشق » و « محبّت » دارد ، به جهت وجود ، عشق و محبت دارد ، نه به جهت فقد و عدم در ماهيّت آن . و وجود ، به جهت نورانى [ خود ] ، وجه اللّه است و به جهت اضافت به ماهيّت و نفسيّت ، متقوّم به وجود قيّوم تعالى است . پس ، اوّل عشق و محبّت حقّ است : « ما رأيت شيئا الّا و رأيت اللّه قبله » « 2 » ،
« يُحِبُّهُمْ وَ يُحِبُّونَهُ »
. « 3 »
بيت
سارى است سرّ عشق در اعيان على الدّوام * كالبدر فى الدّجية و الشّمس فى الغمام
كس را چو تاب سطوت ديدار خود نديد * در پرده سوى اهل نظر ، مىكند خرام
و ايضا :
پيمبر عشق و دين ، عشق و خدا عشق * ز فوق العرش تا تحت الثّرى ، عشق
و بدان كه : هر وجود ، « فقر ذاتى » و « صفاتى » دارد به ذات حقّ :
« وَ ما خَلَقْنَا السَّماواتِ وَ الْأَرْضَ وَ ما بَيْنَهُما إِلَّا بِالْحَقِّ »
. « 4 » و اين است فقر نورى ممدوح ، و اشارت به اين است ، قول پيغمبر : « الفقر الفخرى » « 5 » ، و قول خداى تعالى :
« يا أَيُّهَا النَّاسُ ، أَنْتُمُ
هامش
( 1 ) - « منازل السائرين » / 120 .
( 2 ) - « توحيد » - صدوق - / 140 .
( 3 ) - مائده / 54 .
( 4 ) - حجر / 85 .
( 5 ) - « بحار الانوار » ، ج 72 / 49 . در نقلى ديگر آمده است : « الفقر فخرى و به افتخر » ، ج 72 / 32 و 55 .