و در زبانهاى عرفا ، ماهيّت را « عين ثابت » گويند ، چنان كه گفتهاند كه : « الاعيان الثابتة ما شمت رايحة الوجود » . و ملا عبد الرّحمن الجامى گويد :
رباعى
اعيان ، همه شيشهاى گوناگون بود * كافتاد در آن ، پرتو خورشيد وجود
هر شيشه كه سرخ بود يا زرد و كبود * خورشيد در آن به آنچه او بود ، نمود
و « تعيّن » نيز گويند . صاحب « گلشن راز » گويد :
وجود اندر كمال خويش ، ساريست * تعيّنها ، امور اعتباريست
تعيّن بود ، كز هستى جدا شد * نه حق بنده ، نه بنده هم خدا شد
و « رنگ » نيز گويند . عارف رومى گويد :
چونكه بىرنگى ، اسير رنگ شد * موسى با موسى در جنگ شد
« 1 » و در احاديث ، از ماهيّت تعبير به « طينت » فرمودهاند ، چنان كه يك وجه از معانى « طينت عليّينى » - كه خوبان از آن مخلوقاند - عبارت از ماهيّت « ملك » و « ملك » ى است و ماهيّت انسان است ، و يك وجه از معانى « طينت سجّينى » - كه بدان از آن مخلوقاند - ماهيّت شيطان و شيطانى و انسان دنيوى جاهل و فاجر و كافر و شقىّ و نحو اينها است .
و اينكه « يك وجه » گفتيم ، سببش آن است كه : وجه ديگر براى معنى « طينت » كه در احاديث طينت آمده ، ملكات « حميده » و « رذيله » است . و وجه ديگر نيز « طينت ظاهر » است كه صاحبان امزجهء معتدله و شايسته به عقل آراستهاند و مقابلشان به خلاف متلبّساند و نسبت به « حق » و « علم حقّ » - كه « جفّ القلم و تمّ الكلم » « 2 » است ، اين تخميرات سبق دارد . چه ، جاى تخميرات ، در نشأت سابقه كه : « خلق الارواح قبل الاجساد بألفى عام » .
هامش
عبارت ديگر ، پاسخ پرسش از گوهر شىء را « ماهيّت » مىداند . « قواعد كلّى فلسفى » ، ج 2 / 462 .
( 1 ) - مثنوى ، دفتر 1 / 50 - رمضانى - و ج 1 / 152 - نيكلسون -
( 2 ) - « تفسير و نقد و تحليل مثنوى » ، ج 2 / 795 و ج 12 / 418 و 420 ، « بحار الانوار » ، ج 5 / 48 ، ج 18 / 16 ، ج 5 / 154 ، و ج 28 / 49 .