غدديّهء پستان ، از [ طرف ] حضرت يزدان ، صورت درّهء بيضاى لبن گيرد .
بيت
تو ، ز خارى ، چمن آرى * تو ز خونى ، لبن آرى
ز « منى » ، ما و من آرى * تو جهان را ، همه جانى
و اقلّ اين خون ، سه روز و [ حدّ ] اكثر ده روز و در ميانه ، متوسّطاتى است و منعقد نمىشود در آن حال ، براى زن « صلاة » و « صوم » و « طواف » ، و « صوم » را قضا مىكند ، نه « صلاة » را . و در بسيار احكام ، از « حلّ » و « حرمت » و « كراهت » ، مانند جنب است ، ولى در بعض احكام مخالفتى دارند ، مثل آنكه : و طى در حال حيض حرام است ، نه در حال جنابت .
و امّا « استحاضه » خونى است كه بعد از عادت ، يا بعد از عشره ، يا بعد از غايت نفاس ، يا بعد از ياس « 1 » بيايد و بر اينها هم ، بعضى زياد كردهاند . و اين جا ، صلاة رخصت است ، و قليله ، غسل ندارد و [ فقط ] تبديل قطن بايد [ بكند ] ، و از براى هر نمازى ، وضوئى سازد . و متوسّطه ، با اين احكام ، غسلى براى نماز صبح بايد بكند ، و كثيره با اين احكام ، دو غسل ديگر بايد بكند ؛ غسلى براى ظهرين كه جمع كند ميانهء اين دو صلاة ، و غسلى براى عشائين كه جمع كند ميانهء آن دو .
اسرار : اينكه خون حيض ، حكمش مغلظ است كه رخصت عبادت نيست و [ و با وجود يك ] رشحه از آن در ثوب يا بدن ، جايز الصلاة نيست ، و همچنين ، دو خون ديگر به خلاف دون الدّرهم از خونهاى ديگر ، علتش آن است كه : اين ، مانند « منى » ، مادّهء بدن است كه « غافل » و « ذاهل » ، دو مقابل محبوب اين را مىخواهد ، بلكه هر چيزى را براى خود مىخواهد و « خودپرست » بدتر است از « بت پرست » ، و گوهر ذات خود را فراموش كرده كه :
« نَسُوا اللَّهَ فَأَنْساهُمْ أَنْفُسَهُمْ »
« 2 » و حال آن كه بايد اين را فراموش كرد و حقيقت « نفس ناطقه » را شناخت .
بيت
تن خاكى ، به ما ، چه ها كه نكرد * چه كشيديم از اين دنى زاده !
هامش
( 1 ) - يعنى : يائسه شدن .
( 2 ) - حشر / 19 .