تخطي إلى المحتوى الرئيسي

اسرار الحكم في المفتتح والمختتم (فارسى) — صفحة 536

مساهمون:

ص٥٣٦
همه را هست . قال اللّه تبارك و تعالى :
« فَأَيْنَما تُوَلُّوا فَثَمَّ وَجْهُ اللَّهِ »
. « 1 » و قال تعالى :
« أَلا إِنَّهُمْ فِي مِرْيَةٍ مِنْ لِقاءِ رَبِّهِمْ أَلا إِنَّهُ بِكُلِّ شَيْءٍ مُحِيطٌ »
. « 2 » و قد قلت فى عموم المظهريّة :
جهان ، جملگى بين مرائى صفات * صفاتش سراسر ، مجالىِ ذات
نباشد زنعتش ، چه لطف و چه قهر * عرى هيچ مظهر ، چه قطره ، چه بحر
همه قدسيان ، مظهر نزهتش * فلك يك حكايت ز ديمومتش
روان بخش حق ، نيّر هر روان * توانائيش ، قيّم هر توان
همه جان‌ها ، عرش درك و بصرش * ازو نيست خالى ، چه عرش و چه فرش
هم از اسم « ليس كمثله » بين * كه نامد ز يكتا ، دو همتا قرين
نخستين حقيقت كه خود خواستى * از آن خواست ، هر خواست برخاستى
تجلى اعظم ، كز اللّه تافت * بر آدم ، خلافت به او راه يافت
و زانسان كامل خلافت بر است * اگر مهر و گر ماه و گر آذر است
ز شرق خلافت بروقى فتاد * بهر جانور بل نباتى نژاد
از اين است ، مستخلف‌اند اى كيا * اگر مردم ، و گر چه مردم كيا
دگر مجمع جمع جمعش جموع * ز « لم يله شأن بشأن » فروع
به تن ، نزد خلق ، به جان نزد حق * همه روز پيروزشان ، بىغسق
نه آدم همين مظهر اعظم است * كه هم اسم اعظم ، خودِ آدم است
تعلّم نه تنها « تنطّق » بود * كه حقِ تعلّم ، « تحقّق » بود
جمالى جلالى ثبوتى و سلب * از او مىرود ، سوىِ هر كوى و درب
چو اسماء حق را ، همه مظهرند * به معنى ، مُرائى يكديگرند
ببين ، پس بهرِ ذرّه ، خورشيد را * بجو از همه ، پردهء ناهيد را !
خدا مصدر و اوليا مشتق‌اند * شهان مظهر لطف و قهر حق‌اند
چو خواهد ، حق افشاء اسرار را * كند مظهرش ، شاهِ قاجار را
هويدا شود عدل و آيينِ حق * ز سيماى شه ، ناصرِ دينِ حق
چو بر خلق عالم بيايد عتاب * به چنگيز ، فصّادى آيد خطاب
هامش
( 1 ) - بقره / 109 . « فأينما » آمده است . ( 2 ) - فصّلت / 54 .