پس ، بايد مكلّف باشد ، تا به آداب شرعيه ؛ از طهارت باطنه و ظاهره و عبادات و خصال طيّبه جنسيّت باشد « 1 » ، تا وقعى در قلب داشته باشد .
نكتهاى است عددى : و از « علم حروف » است كه گويند كاملش در نزد اولياء اللّه است و آن اين است كه : « تسعه » عدد كاملى است و اصل اعداد است ، چنان كه ارقام هنديه از « يك » تا « نه » است و بس ، و عدد حروف « آدم » نه است كه « الف » يك و « دال » چهار و « ميم » با قاعدهء تنزّل و ترفّع ، چهار است .
و نيز از جمع عدد ، از يك تا نه اعنى : جمع اجزاء نه با آن ، چهل و پنج حاصل شود كه عدد آدم است ، بدون تنزّل نظير آن كه از جميع عدد تا يازده - كه عدد هواست - شصت و شش حاصل شود كه عدد « اللّه » است :
« قُلْ هُوَ اللَّهُ »
. « 2 » پس ، دختر چون اكمال اين عدد كامل نمايد ، كاشف از اين است كه از جنسيّت حيوانيّت صامته رسته و آدميّت در او نزول اجلال نموده ، و بار خلافت و امانت تكليف را ، آدم بايد بكشد :
« إِنَّا عَرَضْنَا الْأَمانَةَ عَلَى السَّماواتِ وَ الْأَرْضِ وَ الْجِبالِ فَأَبَيْنَ أَنْ يَحْمِلْنَها وَ أَشْفَقْنَ مِنْها وَ حَمَلَهَا الْإِنْسانُ إِنَّهُ كانَ ظَلُوماً جَهُولًا »
. « 3 » فى سلسلة الذّهب :
بر سموات و ارض و ما فى البين * قد عرضنا الامانة ، فأبين
ليس فى الكون كائنا ما كان * كافل حملها سوى الانسان
غير انسان ، كساش نكرد و قبول * زانكه انسان ، ظلوم بود و جهول
ظلمِ او آن كه هستى خود را * ساخت فانى بقاى سرمد را
جهل او آن كه هر چه جز حق بود * نقش آن را ، ز لوح دل بزدود
نيك ظلمى كه عين معدلتست * نغز جهلى كه مغزِ معرفتست .
هامش
( 1 ) - « يابد » بهتر است .
( 2 ) - الاخلاص / 1 .
( 3 ) - احزاب / 72 .