فايدها و شريفها و اميرها » ، و عن مجاهد : « نزل فى على سبعون آية » « 1 » و تفصيل وجه دلالت اينها ، در كتب مبسوطه مشروح است .
و نصوصى كه به طريق اهل سنّت رسيده است ، بسيار است و اگرچه هر يك ، از طريق آحاد است ، ليكن مجموع آنها متواتر بالمعنى است ، يسيرى از كثير مذكور مىشود :
از آن جمله ، احمد بن حنبل كه يكى از ائمهء اربعهء اهل سنّت است ، در مسند خود روايت كرده است كه : قال رسول الله صلّى اللّه عليه و آله : « كنت أنا و على نورا بين يدى اللّه قبل ان يخلق آدم باربعة عشر الف عام ، فلمّا خلق اللّه آدم قسّم ذلك النّور جزئين فجرء أنا و جزء على » . « 2 »
و در حديث ديگر ، روايت كرده است آن را ، ابن مغازلى شافعى ، حضرت فرموده است : « فلمّا خلق الله آدم ركّب ذلك النّور فى صلبه فلم يزل فى بنى آدم واحدا ، حتّى افترقنا فى صلب عبد المطلب ، ففىّ النّبوة و فى على الخلافة » . « 3 »
الشرح : [ آنچه ذكر شد ] حديث شريفى است ، [ كه ] تحقيق آن ، حاجت به شرح دارد ، پس مىگويم : و اللّه تعالى يعلم ، اين نور ، با نورى كه گذشت كه « اوّل ما خلق اللّه نورى » يكى است ، و گذشت كه : « نور » ظاهر بالذّات و مظهر للغير است و اين ، شأن حقيقت وجود است كه ظاهر بالذّات است ، چه « وجود » موجود است ، بذاته ، نه به وجودى زايد . و مظهر ماهيّات است و اگر خواهى كه اذعان كنى به اينكه وجود « نور حقيقى » است ، بايد ذهنت به وجود عنوانى نرود ، و بايد به حقيقت وجود ناظر شوى ، باز از مرتبهء حقيقت وجود عالم طبيعى كه مرتبهء فرق الفرق است ، بالا روى و در مرتبهء حقيقت وجود صور صرفه هم - كه مرتبهء فرق است - نمانى و طرح كونين نمائى كه اينها اگر چه نورند ، ليك مشوبند به ظلمت مواد و تمدّد مقادير . اين است كه اينها را « اظلال » گويند كه « ظل » برزخى است ، ميانهء نور و ظلمت . بلكه ، حقيقت
هامش
( 1 ) - « بحار الانوار » ، ج 36 / 92 و 117 .
( 2 ) - « بحار الانوار » ، ج 35 / 28 و 33 و « الصراط المستقيم » ج 2 / 35 .
( 3 ) - « بحار الانوار » ، ج 38 / 150 و ج 40 / 77 و « العمده » - ابن بطريق - / 90 .