نفس است به حول الله تعالى و قوّته و يك مرتبهء ديگر حقايق اشياء در عقل به نحو كليّت هستند و اين اكمل است ، چه بايد سيّاح درياى كليات و سبّاح بحار ثابتات بود كه جزئيات ، دائر آنند و بايد حقايق را رسيد و اين است كه حكما در تعريف حكمت گفتهاند كه : « الحكمة صيرورة الانسان عالما عقليا مضاهيا للعالم العينى » . « 1 »
مجملا ، انسان ، اشرف انواع است و اشرف اصناف او ، اولياء و انبيايند و صنف اشرف از اشرف « اولو العزم » و اشرف اشخاص ، شخص « خاتم » است كه در تن « انسان كبير » ، چون قلب است ، در تن « انسان صغير » و چون « عقل » ، در « روح » او كه اگر قلب نبودى ، حيات تن نبودى و روح قدسى به فعليّت نيامدى . پس همچنين ، عوالم ، جميعا « انسان كبير » است كه خداوند - جلّ جلاله - فرموده :
« ما خَلْقُكُمْ وَ لا بَعْثُكُمْ إِلَّا كَنَفْسٍ واحِدَةٍ »
. « 2 » و حضرت خاتم صلّى اللّه عليه و آله چون « قلب » او و روحانيّت او « جان » او و حق - سبحانه - چون « جان جان » است ، مطلقا :
بيت
آن نهان در جسم ، تو در جهان نهان * اى نهان اندر نهان ، اى جان جان !
پس ، اگر حضرت خاتم صلّى اللّه عليه و آله نبودى ، اين عالم طبيعى خلقت نشدى ، چنان كه حق تعالى فرموده : « لو لاك لما خلقت الافلاك » . « 3 » و اگر روحانيّت او - كه عقل كلّى است - نبودى ، عالم عقول نبودى كه عقل كلّى او « خليفة اللّه » است ، در عالم مجرّدات ، و شخص او ، خليفة اللّه است در عالم « اجسام » و جسمانيّات :
« وَ لَهُ الْمَثَلُ الْأَعْلى فِي السَّماواتِ وَ الْأَرْضِ »
. « 4 »
هامش
( 1 ) - « تفسير نهج البلاغه » ج 14 / 31 .
( 2 ) - لقمان / 27 .
( 3 ) - « بحار الانوار » ، ج 74 / 116 و ج 57 / 199 .
( 4 ) - روم / 36 .