تخطي إلى المحتوى الرئيسي

اسرار الحكم في المفتتح والمختتم (فارسى) — صفحة 505

مساهمون:

ص٥٠٥
خاك و جان پاك ، با هم يار شد * آدمى ، اعجوبهء اسرار شد
تكميل : اين كه شنيدى ، يك نوع دارائى انسان بود اشياء را ، و نوع ديگر از دارائى او ، آن است كه اشياء در خيال او ، يك مرتبه هستند ، و آنها كه در خيال‌اند ، موجوداتى هستند . چه ، ممكن هر جا كه هست ، زوج تركيبى است « 1 » ، ماهيّتى دارد و وجودى ، و تقرّر ماهيّت ، بىوجود جايز نيست . نهايت در خيال ، وجودش ضعيف است ، ليكن آن ضعيف ، مادامى است كه آدمى اشتغال به محسوسات دارد . پس ، شير را - مثلا - تصوّر مىكند و نمىترسد ، و [ لى ] در خواب ، همان صورت شير را مىبيند و مىترسد ، چون روازن « 2 » احساس ، از خارج مسدود است و تخيّل قوى و مشاهده است ، بلكه آنها كه در وجود توست دالات‌اند تو را ، بر آنها كه در موادّ خارجيه‌اند ، و اگر نه ، خبرى از آنها نبود و طالب نمىشدى آنها را كه طلب « مجهول مطلق » ، محال است . و اين همه اعتناى نفس به جزئيّات ماديّه ، از « حاجت » است ، چه اگر حرارت كبد نبودى ، آب سرد خارجى - مثلا - اين همه جلوه نداشتى و در آيت صنع بودن ، با آب ذهنى ، يكسان بودى . و همچنين است ، هر چيزى كه جلوهء او به مدخليّت تن است ، پس آدمى فرزانه ، از تعلّق به او بايد بر كرانه باشد . چه ، روزى كه تن متلاشى شود ، آن ربايش‌ها نماند :
« يا حَسْرَتى عَلى ما فَرَّطْتُ فِي جَنْبِ اللَّهِ »
« 3 » گويد ، بلكه در حال وهن ، تن و قواى او افسرده گردد ، و جلوهء آن‌ها كم شود . پس ، آنچه بر صميم قلب و حاقّ ذات روح قدسى جلوه دارد ، به او بايد تعلّق داشت كه غبطهء عظمى در آن است . مجملا ، گاه خيال ، چنان قوّتى دارد كه از « محسوس » ممتاز نيست ، مگر نزد محقّق نقّاد معارف ، و از اين جاست كه بعضى از محقّقين گفته است كه : « ما فى الكون اعظم شبهة من التباس الخيال بالحسّ » ، و همهء آنها ، چه ضعيف و چه قوى ، از منشآت
هامش
( 1 ) - « قواعد كلى فلسفى در فلسفه اسلامى » ، ج 2 / 470 - 482 . ( 2 ) - جمع روزنه . اين استعمال ، احتمالا درست نيست . ( 3 ) - زمر / 57 .