پنجم - ردّ شهادت او .
ششم - عدم استحقاق نبوّت ، چه مذنب ظالم است ، و قال تعالى :
« لا يَنالُ عَهْدِي الظَّالِمِينَ »
. « 1 »
- اگر گويند : مراد حق تعالى ، عهد « امامت » است ، لقوله تعالى :
« إِنِّي جاعِلُكَ لِلنَّاسِ إِماماً »
. « 2 »
- گوئيم : مراد به امامت ، « نبوّت » است ، چه ابراهيم عليه السّلام « نبى » بود ، يا امامت مطلقه است كه مرادف خلافت و ولايت مطلقه است ، و « كلّ نبىّ ولىّ » « 3 » ، و اگر مراد امامت خاصّه باشد - كه دون نبوت است - به طريق اولى ، مطلب ثابت است . و در دلالت اين ادلّه بر نفى كبيره - سهوا - و بر نفى صغيره - عمدا - نظر است ، چه اتّباع ، پيش از بعثت واجب نيست و بعد از بعثت واجب است در آن ، چه متعلّق است به شريعت و تبليغ احكام . و انكار بر نبى صغيره را ، نشايد ، خاصّه شايد از خصايص نبىّ باشد .
موسى عليه السّلام را نمىرسد انكار قتل بر خضر عليه السّلام ، با آنكه از « اولى العزم » بود ، پس امّت را بر پيغمبر خود ، چگونه انكار و اعتراض رسد ، و شهادت مردود نمىشود با ارتكاب صغيره ، بلكه با ارتكاب كبيره هم با انابت و استحقاق عذاب ، و از حزب شيطان بودن ، و ظلم و نحو اينها ، لازم نيايد به مجرّد صغيره ، بلكه به كبيره همه با انابت ، پس دليل بر عصمت ، طريقهء انيقه است كه گذشت ، نه اينها .
هداية : آن چه در قرآن مجيد آمده است ، از نسبت معصيت به انبياء عليه السّلام و ذكر توبه و استغفار و مغفرت ، محامل دارد كه در مواضع ديگر به تفصيل مذكور است ، و مجملا در نزد اشاعره ، محمول است بر صدور صغيره سهوا ، و يا بر صدور ذنب ، قبل از بعثت ، مثل برادران يوسف عليه السّلام بنا بر قول به نبوّت ايشان ، و در نزد اماميّه - رضى اللّه عنهم - محمول است بر ترك اولى ، و در سيّد انبيا عليه السّلام محمول بر آن كه :
شايد توجّهى به ماسواى حق ، از آن جناب صادر شده باشد .
هامش
( 1 ) - بقره / 118 .
( 2 ) - بقره / 118 .
( 3 ) - لكل نبى شريعة و طريق ، « بحار الانوار » ، ج 22 / 65 .