قطعا ، به سبب تحليلات به حرارت اربع - كما مرّ - خاصّه در ازمنهء متطاوله .
پس گفته است :
ففى الحشر ايضا كذلك ، و قال : و الملتزمون لعود الاجزاء مقلدون من غير دراية .
راقم گويد كه : اين مقالات كه مثل چنگ زدن به مادّه در شيئيّت شىء و هويّت شىء و نحو اين در دفع شبهات و غير اين ، از جهت حفظ اوضاع ملّت است كه فايدهء عظمى از كلام اين است . خاصّه كلام قديم ، وضعش براى همين بود ، ولى تا جمع ميانهء برهان و حفظ اوضاع بتوان كرد ، چرا بايد استعمال برهان نكرد ؟ حق تعالى مىفرمايد :
« قُلْ هاتُوا بُرْهانَكُمْ »
. « 1 » و جاى ديگر :
« ادْعُ إِلى سَبِيلِ رَبِّكَ بِالْحِكْمَةِ وَ الْمَوْعِظَةِ الْحَسَنَةِ وَ جادِلْهُمْ بِالَّتِي هِيَ أَحْسَنُ »
« 2 » پس ، حصر نفرمود ، دعوت به حق را در صناعت خطابه و جدل .
پس ، در دفع اين شبهه نيز ، با برهان مىگوئيم كه : بر عود جسمانى ، نه تناسخ لازم آيد ، و نه مفسدهء تناسخ ، چه تعلّق نفس بدن اخرويّه منبعثاند از نفس ، و قيام صدورى دارند به نفس ، و حامل استعداد نيستند ، براى فيض جديد و عتيق كه گفتيم : هيولى ندارند و صورى كه محشورند از مألوفات و مكروهات ، همه منشآت نفوساند ، به حول و قوّت « احسن الخالقين » و صاحب مقام « كن » ، « فكان » .
چنان كه اينجا ، بعضى از ارباب همّت ، به همّت انشا مىكنند ، بعضى مرادات را ، چه ، « ارادهء » آنها مستهلك شده در ارادهء حق و « قدرت » [ شان ] ، در قدرت حق و در ملأء اعلى مسموع است استدعاء آنها و در آخرت ، همهء نفوس مستكفى به ذات و باطن ذات خود شوند ، به سبب اقتدارى كه از ملكات در ايشان به هم رسيده ، ليكن در مظاهر قهر چون : « مريضى » و « مسرسم » و « مبرسمى » است كه از سوء تدبير خود ، نتواند كه انشاى صور صحيحه كند ، و انشاى صور موحشه نكند .
جاى ديگر گفتيم كه : اينجا مال يتيم مىخورد به ظلم ، آنجا نمىتواند انشاء نار خوردن نكند :
« إِنَّ الَّذِينَ يَأْكُلُونَ أَمْوالَ الْيَتامى ظُلْماً ، إِنَّما يَأْكُلُونَ فِي بُطُونِهِمْ ناراً »
. « 3 »
هامش
( 1 ) - نمل / 65 .
( 2 ) - نحل / 126 .
( 3 ) - نساء / 11 .