كمالى در كاملى ، مگر از براى حق :
« لَهُ الْمُلْكُ وَ لَهُ الْحَمْدُ »
« 1 » ، و در سيّم نبيند وجودى در موجودى ، مگر وجود حق و : « هناك حقّ الوصول » ، و ببين مرتبهء حق و معرفت را كه آخر مراتب عمل نيز ، « معرفت » شد كه گويند : بينند چنين و چنان ، چه « عمل » خادم است براى « علم » ، و تصقيل مرآت قلب و روح است .
هامش
( 1 ) - تغابن / 1 .