« و روح القدس فى جنان الصّاقورة ذاق من حدائقنا الباكورة » « 1 » ، و نيز : « نحن الآخرون الاوّلون » .
و امّا عرفاء امّت مرحومه ، تجرّد نفس ناطقه را ، در اعلى مراتب متّفقاند و از اصطلاحات ايشان است لطايف سبع : « نفسيّه » ، و « قلبيّه » ، و « عقليّه » ، و « روحيّه » ، و « سريّه » ، و « خفويّه » و « اخفويّه » ، و بعضى را شرح دادهايم ، ان شاء الله متذكّرى . و اين لطايف سبع است كه هفت بطن آيهء كبراى تكوينى است ، در ازاى هفت بطن آيهء تدوينى ، و هفت « شهر » است و هفت « دشت » و هفت « بحر » ، چنان كه قائل گفته است :
هفت درياست درين راه ، پر از هول و هلاك * هفت دشت است كه نى آب در آنجاست ، نه خاك
طىّ ادوارى و اكوارى و سور افلاك * در مقامى كه شهود است ، نه « الّا » و نه « لا » ست
در نظر ، جمله خدايست و خدايست ، خداست .
پس ، از جملهء مقالات مشايخ عرفا ، يكى قول ابى يزيد است كه : « لو انّ العرش و ما حواه ، وقع فى زاوية من زوايا قلب ابى يزيد ، لما احسّ بها » پس ، تواند ضمير مستتر در « حواه » به عرش راجع باشد و ضمير بارز به كلمهء « ما » ، و تواند به عكس باشد كه آن ، حاوى عرش عالم مثال باشد ، بلكه تواند مراد به عرش ، نفس فلك اقصى باشد .
و اين حيطت ، به اعتبار مقام وراثت عرفاء امّت مرحومه است ، و « عرش » را اطلاقات است : « فلك اقصاى اين عالم » ، و « علم تفصيلى حق » ، و « فيض اقدس » ، و « قلب انسان كامل » .
و نيز [ بايزيد ] گفته است : « طلبت ذاتى فى الكونين ، فما وجدتها » ، يعنى ذات من ، فوق عالم مثال و عالم طبيعت است ، يا فوق عالم صورت مطلقا و عالم معنى مضاف و مجرّد متعلّق به عالم صورت ، يعنى : از مجرّدات مرسلهام ، به اعتبار اتّحاد به عقل فعّال كه مذهب بعضى از حكماى اسلام و بعضى از مشّائين و صدر المتألّهين است .
هامش
( 1 ) - « بحار الانوار » ، ج 26 / 265 و ج 78 / 378 .