تخطي إلى المحتوى الرئيسي

اسرار الحكم في المفتتح والمختتم (فارسى) — صفحة 338

مساهمون:

ص٣٣٨
ازددتّ يقينا » « 1 » ، به حسب كميّت انوار يقين است ، نه به حسب كيفيّت . برهان يازدهم : آن است كه هر صورتى ، يا صفت طاريه كه متجدّد شود بر جسمى به سببى از اسباب ، چون زايل شود ، تسبيب مستأنف خواهد در استرجاع آن ، مثلا آب هر گاه متسخّن شود به آتش ، پس زايل شود سخونت از آن ، در استرجاع سخونت به تجديد تسخين . [ در اينجا ] مسخّن حاجت است ، به خلاف نفس كه علمى به تعليمى يا تفكّرى مىآموزد و هرگاه ذاهل يا ساهى آن شود ، ممكن است استرجاع آن ، با تذكّر بدون تسبيب جديد . و بالجمله ، مستكفى است در اين ، به ذات و باطن ذات خود ، مثل نفوس فلكيّه در استكمال و نفوس مؤيّده من عند الله . و « علم » گفتيم ، نه « تعقّل » ، تا شامل شود معقولات و مدركات جزئيّه را ، چه استكفا در هر دو صنف باشد . و دانستى كه « نفس » ، مدرك همهء معلومات كليّه و جزئيّه [ است ] . پس ، ترتيب قياسى مىدهيم به هيئت شكل دوّم كه : نفس ، مستكفى است به ذات و باطن ذات خود ، در اين استرجاعات ، و نيست شيئى از منطبعات مستكفى . پس ، نيست نفس منطبع . برهان دوازدهم : آنكه از شيخ اشراقى نقل كرديم كه : نفس ، در بيدارى ، اين بدن طبيعى را مستعمل است و در خواب و مانند آن ، بدن « مثالى » را . چه ، با آن ، « ذهاب » و « اياب » و « خطاب » و « عتاب » و غير اينها را انجام دهد ، و اين بدن طبيعى كالميّت است در آن حال ، پس نه به اين محتاج است و نه به آن ، بلكه از هر دو مجرّد است . برهان سيزدهم : قواى جسمانيهء بدنيّه ، ضعيف مىشوند به كثرت افعال ، و تكرّر آنها ، با « تجربه » و « دليل » ؛ امّا « تجربه » ، واضح است كه « باصره » ، از بسيار ديدن انوار و الوان ، خاصّه بيض ، كلال مىگيرد و « سامعه » از بسيار شنيدن اصوات و كلمات ، ملال گيرد ، سيّما مثل رعد شديد . و همچنين ، باقى قوا ، بلكه گاه باشد كه
هامش
( 1 ) - « ترجمه و تفسير نهج البلاغه » ، ج 1 / 181 ، ج 12 / 26 و 55 و ج 15 / 54 و ج 16 / 293 و ج 23 / 163 .