مدبّرين بر قبلهء حقيقى اخفى است ، چنان كه از افلاطون الهى ، نقل كرديم كه : عالم عقول را « كليس » گويد ، و اين عالم را « كايس » ، و اين هم از شرافت و انافت علم است كه هر هنر و صنعت ، در پيرى ضعيف شود ، به جز علم حقيقى و محلّ تعقّل كه مجرّد است .
و ديگر آنكه : اينها كه نسبت ضعف مىدهند ، تميز ندارند و مغالطه كنند ، عقل را به مدارك جزئيّه ، چه دانستى كه قوا معدّند ، يا عقول كامله كمّل را قياس كنند به عقول جزئيّه كه مشتى « خيال » و « وهم » بيش نيستند و بالقوّه ماندهاند ، در « عقل » و « معقول » . و همچنين ، در طرف قوّت عقل به قوّت تن مغالطه مىشود ، عقل « كلّى » به عقل « جزئى » . مصرع : « عقل جزئى ، « عقل » را بد نام كرد » « 1 » ، مدارك جزئيهء قوّت گرفته است ، عقلش خوانند .
« العقل ما عبد به الرّحمن و اكتسب به الجنان » « 2 » ، يعنى : جنّة المعارف و جنّة الاعمال .
فراست وهميّه كجا و فراست عقليهء نورانيّه : « اتّقوا فراسة المؤمن فانّه ينظر بنور الله » « 3 » كجا ؟ و نيز اشتغال نفس در آخر عمر به تدبير بدن و مبالات به آن ، اوغل و اوفر از جهت انجبار ضعف تن و آلات هم ، موجب ضعف ظهور تعقّل شود ، هر چند عقل مستخلف است ، خليفه را ، در امر بدن و خود اجلّ است از تدابير جزئيّه ، ولى فى الجمله كشانده شود طبعا آن نور اسپهبد به سركشى از « خليفه » و « ناظر » .
بيت
تا بود باقى ، بقاياى وجود * كى شود صاف از كدر ، جام شهود ؟
تا بود پيوند جان و تن ، به جاى * كى شود مقصود كل ، برقع گشاى ؟
تا بود قالب ، غبار چشم جان * كى توان ديدن ، رخ جانان ، عيان ؟
جناب مولاى مؤمنين ، على عالى عليه السّلام با آن قوّت ربانيّة و زيبندگى : « علىّ ممسوس فى نور اللّه » « 4 » ، وقت رفتن فرمود : « فزت بربّ الكعبة » « 5 » ، و آنكه فرمود : « لو كشف الغطا ، ما
هامش
( 1 ) - « مثنوى » دفتر 5 / 286 - رمضانى - ج 3 / 31 - نيكلسون - و ج 11 / 214 - جعفرى -
( 2 ) - « بحار الانوار » ، ج 1 / 116 و 170 .
( 3 ) - « بحار الانوار » ، ج 67 / 61 و 75 .
( 4 ) - « بحار الانوار » ، ج 110 / 31 .
( 5 ) - فزت و رب الكعبة ، « بحار الانوار » ج 20 / 148 ، و ج 73 / 59 .