تخطي إلى المحتوى الرئيسي

اسرار الحكم في المفتتح والمختتم (فارسى) — صفحة 336

مساهمون:

ص٣٣٦
امّا اثبات ملازمه ، زيرا كه اگر صورت عينيهء آن محل كفايت كند در تعقّل عاقله ، آن را ، پس دائم التّعقل باشد آن را ، چه ، دائما صورت « محل » در نزد « حالّ » حاضر است ، و اگر كفايت نكند و صورت مساويهء منتزعه از محلّ خواهد ، « ممتنع التّعقل » باشد ، زيرا كه موقوف بر اجتماع مثلين است و اين محال است و موقوف بر محال نيز ، محال است . و امّا بطلان لازم به هر دو قسمش ، به علّت حقيّت واسطه ميانهء دو شقّ منفصله ، زيرا كه « نفس » ، « قلب » ، يا « دماغ » ، يا عضو ديگر ، رئيس يا مرئوس را ، گاه متعلّق است و گاه نه . برهان دهم : آن است كه نفس ناطقه ، اگر جسم و جسمانى باشد ، بايد به « كلال » و « ضعف » تن و قواى جسمانيّه ضعيف شود دائما ، و با تقويت و تيمار آنها ، قوى و كامل شود دائما ، و نه چنين است ، بلكه در كلال و ضعف اينها ، كمال قوّت آن است كه با رياضت دادن تن و قواى تن ، عاقله به كمال رسد ، چنان كه فرمود : « موتوا قبل ان تموتوا » . « 1 » و همچنين به كلال و ضعف طبيعى كه به حسب سنّ انحطاط خفى و انحطاط جلى ، عارض تن مىشود ، بايد ناطقه كليل شود ، چنان كه ضعف تن ، به قوّت‌هاى تن سرايت مىكند و چگونه مىشود كه ثغور و انثلام محلّ ، حال را نگيرد ، در حلول سريانى شايستهء موجودات متأصّله ، و در تقويت و تيمار تن ، به طور تن‌پرستان ، تضعيف عقل است ، خاصّه عقل نظرى ، بلكه اماتت آن است ، چون : جان‌هاى مرده اندر گور تن ! « 2 » - و اگر بگوئى : مىبينيم در آخر شيخوخيّت ، به كلال تن ضعف در تعقّل پديدار شود و خرافت هويدا شود ، - گوئيم : عقل ضعيف نشده ، بلكه وجود رابطىاش به ديگران ضعيف شده ، نه وجود نفسى او ، چنان كه عالم عقول كليّه ، فى نفسه انور و اظهر و اقهر است ، از عالم نفوس ، چه جاى عالم قوا و طبايع ؟ و حال آنكه در نزد مخلّدين به سوى جزئيّات و
هامش
( 1 ) - « بحار الانوار » ، ج 69 / 317 و ج 72 / 59 . ( 2 ) - « مثنوى » دفتر 1 / 40 - رمضانى - ج 1 / 117 - نيكلسون - و ج 2 / 18 - جعفرى -