جزو كل شد ، چون فرو شد جان به جسم * كس نسازد ، زين عجايبتر ، طلسم
« خاك » و « جان » پاك ، با هم يار شد * آدمى ، اعجوبهء اسرار شد
و هر آينه ، شگفت عجيب و حيرت غريب دست دهد و از تدبّر در اين هيكل ، زياد از ديدن كرامات عبرت گيرد و آفرين به جان آفرين گويد . پس ، اين اعجوبهها ، اگر از عناصر بسيطه است ، آن عناصر بسيطه كه اخوات اينهايند ، روبرو كنند و ببينند « كالاموات » اند . و اگر از خاصيّت اجتماع و مزاج است ، كيفيّت ممتزج ، بعد از امتزاج بايد از جنس كيفيّات قبل از امتزاج باشد ، اعنى : جسمانى ، نه اين صفات عقلانى ، بلكه « ربّانى » . و اگر از قواى نباتيّه و حيوانيّه است ، نظر كن به عالمشان ، بلكه داشتى قريب به عالمشان را و اذكاى آنها را ، ادناى انسان گويا « ربّ الجنس » است ، چنان كه انسان كامل ، گويا « ربّ النّوع » است .
و اگر فرضا ، كسى متدبّرى مراقب اين نطفه باشد كه اوّلش چون آب بينى است ، و يقظانش باشد كه چه مىشود در رحم مادر ؟ و چون برون آيد ، در رحم چهار مادر ؟ چگونه استكمالات مىكند و ترقيّات مىيابد ؟ تا ناهض مىشود ، تا در مظهريّت « قدرت » ملكى مىشود ، مالك ممالك و محرّك همهء اهالى آنها كه گويا روحى است و كلّ ، چون جسد او ، يا در مظهريّت « علم » حكيمى شود ، عالم به حقايق ، و عارفى شود خودشناس و خدا شناس و فردا شناس ؟
و بالجمله ، معلّم ملك ، در انجام ، مانند آغاز يا ذو الرّياستين شود ، چون نبىّ ، سيّما الختمى صلّى اللّه عليه و آله . پس اعجوبه بيند بسيار عجيبتر ، از اينكه رطوبت بيضائى ، بيضاى سماء زرقاء شود . آيا اين مراقب چه مىگويد ؟ و مبداء اين اعاجيب را چه مىداند ؟ جسم و جانى مىداند ؟ « ما هكذا الظّنّ به » . « 1 »
بيت
نه فلك راست مسلم ، نه ملك را حاصل * آنچه در سرّ سويداىِ بنى آدم ، ازوست
« اين التّراب و ربّ الارباب ؟ » و اگر عقلانى مىداند : « فحبّذا ربّا و حبّ دينا » . « 2 » پس ،
هامش
( 1 ) - بر گرفته از فرازى از دعاى كميل .
( 2 ) - از رجز عبد الله بن رواحهء انصارى ، از اصحاب پيامبر .