را مقام آيت احديّت است كه لطفيهء خفويّه ، بل اخفويّه باشد ، و مقام آيت و احديّت كه لطيفهء سرّيّه ، بل خفويّه باشد .
و در اين مقام ، صادق است مفاهيم : « الحىّ » ، « العالم » ، « القادر » ، « المريد » ، « السّامع » ، « الباصر » ، « النّاطق » ، الى آخر اظلّة الاسماء ، اعنى : به نحو ظلاليّت از براى حىّ قيّوم عليم قدير مريد ، بالعناية السّميع البصير المتكلّم ، اه .
و چنان كه او را « كثرت در وحدت » بود و « وحدت در كثرت » ، و مراد به اوّل :
كثرت ، ما هى عليه ماهيّات اشياء ، در علم عنائى پيش از وجود آنها بود ، و به دوّم :
ظهور قدرت و رحمت واسعه و اشراق نور او بر ماهيّات امكانيه ، هر يك به حسب قابليّت كه :
« اللَّهُ نُورُ السَّماواتِ وَ الْأَرْضِ »
. « 1 » همچنين ، هيكل توحيد را ، « كثرت در وحدت » است ، در مقام لطيفهء اخفويّه كه داراى همهء قوا و صور است كه : « النّفس فى وحدتها ، كلّ القوى » ، اين دارائى است كلّ را به نحو ابسط و اوحد و اتمّ ، و نيز « وحدت در كثرت » ، و اين است كه در بيانش بوديم كه : اشراق نفس است كه تابيده بر همهء قوا و مبادى ، و اوست « عاقل » و « مدرك » و « محرّك » و او راست با هر شأنى ، شأنى ، بدون تجافى از معانى معانى شامخ المبادى ، و اوست اصل محفوظ . و چون مفتوح العينين باشى ، بينى كه : همهء وجود و آثارى كه در اين سواد اعظم واقع است ، از اوست .
- و اگر بگوئى كه : بنابر اين ، چه حاجت است ، به اين همه قوائى كه حكما ، [ آنها را ] اثبات كردهاند ،
- گوئيم كه : قوا را باطل نمىكنيم ، ولى مخصّصات حدوث [ را ] ، آثار [ ى ] مىدانيم از نفس ، و نفس را « فاعل حقيقى آثار » مىدانيم و در فاعليّت آثار ، به قواى نفس ، اعنى : مراتب او مكتفى هستيم و قواى « تن » و « ارواح » را ، مظاهر مىدانيم ، براى نفس . و آنچه از مرتبه [ اى ] در مظهرى به ظهور رسد ، از مرتبهء ديگر ، در مظهر ديگر به ظهور نرسد ، چنان كه هر مرتبه از اشراق ذى الآيه و ذى الظّلّ ، اثرى دارد :
« وَ لَنْ تَجِدَ لِسُنَّةِ اللَّهِ تَبْدِيلًا »
. « 2 »
هامش
( 1 ) - نور / 35 .
( 2 ) - احزاب / 62 .