فصل در كيفيّت نسبت نفس ناطقه است
، به قوا و بيان معيّت آن ، با قوى كه آيت معيّت قيوميّت حق تعالى است ، با اشياء . بعضى ، نسبت نفس ناطقه را به قواى « طبيعيّه » و « محرّكهء شوقيّه » و « محرّكهء عامله » و « مدركهء ظاهر » ه و « باطنه » مثل نسبت مخدوم مىدانند به خوادم مباينه و نسبت افعال و ادراكات اينها به آن ، نسبت آثار مباشرين است به آمرين .
پس ، قوّت شوقيّه ، تحريك كرده - نه نفس - و قوّت مدركه ادراك كرده - نه نفس - مگر به مجاز . چه ، فعل خادم و مباشر ، صحّت سلب دارد از « مخدوم » و « آمر » .
پس ، لازم آيد عجز نفس از اين افعال و ادراكات ، و اين باطل است . و بعضى ، نسبت را ، نسبت فاعل و مدرك بالآلات دانند ، چنان كه گويند : « النّفس تدرك الكليّات بذاتها و الجزئيّات بآلاتها » و اين قول ، اقرب به تحقيق است ، از قول اوّل .
و حقيق به تحقيق ، آن است كه : نفس ناطقه « ظلّ الله » است و وحدت حقّهء ظليّه دارد ، نه عدديّه . پس ، مراتب متفاضله دارد ؛ انوار
« بَعْضُها فَوْقَ بَعْضٍ »
« 1 » ، جسمانية الحدوث و روحانية البقاست ، و همه قوا ، شئون ذاتيهء اوست . پس ، آن است عاقله و متوهّمه و متخيّله و حسّاسة و محرّكه و مغذيّه و مولّده و مانند اينها .
و حكمائى كه ادراك جزئيّات و افعال و تحريكات را به قوا نسبت دادهاند ، رعايت « تنزيه » كردهاند و احتراز از « تشبيه » ، ولى تحديد كردهاند او را :
« أَ لَمْ تَرَ إِلى رَبِّكَ كَيْفَ مَدَّ الظِّلَّ »
« 2 » ، آيت كبرى است از براى آنكه : « دنى فى علوّه و علا فى دنوّه » « 3 » ، و مظهر اعظم است ، اسماء تنزيهيّه و تشبيهيّه را جميعا ، بلكه خود « اسم اعظم » است ، چنان كه از مأثور است كه : « الاسم ما انبا عن المسمّى » . « 4 » و كه تواند كه « انباء » از مسمّى كند ، اين گونه انبائى كه نفس ناطقهء « انسان كامل » دارد ، اين است كه نباء عظيم
هامش
( 1 ) - ظلمات بعضها فوق بعض ، نور / 40 .
( 2 ) - فرقان / 45 .
( 3 ) - « بحار الانوار » ، ج 89 / 234 .
( 4 ) - يكى از قواعد فلسفى اين است : « الاسم هو المسمّى باعتبار الهويّة و الوجود » .