- پنجم : قوّت منبثه در اعصاب و عضلات است . و گذشت كه « قدرت » ، تابع « ارادت » ، و ان ، تابع « الم » است . پس مىگوئيم : قوّت « منبثه » ، خادم « شوقيّه » است و شوقيّه خادم « مدركه » . چه ، منبثه - كه عاملهاش [ هم ] گويند - محلّ قدرت است .
چه ، « قدرت » تأثير فاعل است ، از روى ادراك و ارادت .
و شوقيّه ، محلّ ارادت است . چه ، آن است شوقانگيز ، تا آنكه شوق به نصاب كامل مىرسد ، ارادت است و در مواضعى كه تغيّر راه دارد - نه ارادتى كه از صميم عقل باشد - شوقيّه ، حركت كيفيّه در اشواق كند ، تا به منتهى رسد كه « ارادت » است و مدارك باطنه ، محال علوم جزئيهاند ، به صور خياليهء افعال ، و به معانى جزئيّهء وهميّه و غايات محكمهء متقنه ، يا قبيحهء واهيه كه « وهم » ، در دست « عقل » باشد ، يا در دست نفس « امّاره » و « مسوّله » ، و اگر علم فعلى باشد ، اعنى : منشأ وجود معلوم ، چون علوم مبادى وجود ، پس آن علم ، « ارادت » باشد و « قدرت » نيز . پس ، اين جسمانيّات را از « قوّت » شوقيّه و عامله [ بهرهاى ] نخواهد [ بود ] .
و مرتبه [ اى ] از قدرت ما ، تأثير عقل بسيط ماست كه ملكهء خلّاقهء معقولات است و مرتبه از ارادت ما ، شوق مؤكّد عقلى ما و مشيّت كليّهء وجوديّهء ماست ، مر استنزال كليّات عقليّه را ، از مخزن عقل بسيط ، به مقام عقل تفصيلى كه هر يك از كليّات ، در اين مقام ، تمايز و تفصيل لايق به معقولات دارد ، و بالجمله ، خواستن عقل بسيط ، عقول كليّه را . و گذشت كه آن عقل بسيط ، آيت « قلم » است و عقل تفصيلى ، آيت « لوح محفوظ » و آن « روح » است و اين « قلب » و معقولات ، آيت صور « قضا » ، چنان كه صور خياليّه آيت صور « قدر » ند .
و همچنين ، خواستن نفس ناطقه ، آوردن كليّات را از عقلش به خيالش ، خاصّه در كليّات متعلّقه به عمل ، مشيّت جزئيه است كه مستتبع است ، وجودشان را در خارج . و اينكه « ارادت » انسان و « قدرت » اش ، از كيفيّات نفسانيّه شمرده شده ، و حال آنكه اعلاى اينها را شنيدى ، بلكه اعلاى ارادتش ، ارادت عقل بسيط و محبّت روحانى اوست ، ما فوق را و انزل مراتب قدرتش ، قوّت منبثه در عضلات است ، تنبيه بر انبساط مراتب نفس ناطقه است و « انبثات » ، ضوء نور اسپهبد انسانى است كه حال بر سر آن رويم و به حول و قوّت حقّ - تعالى - در تحقيق آن بكوشيم .
اسرار الحكم في المفتتح والمختتم (فارسى) — صفحة 315
مساهمون: ملا هادي السبزواري
ص٣١٥