لا تنسى شيئا و الصّور الخياليه على ما فرضت مخزونة فى الخيال باطلة به مثل هذا .
و مراد شيخ ، به « بعض قوى » ، حافظه است و به « نور » نور اسپهبد انسانى ، يعنى :
چگونه اشراق اين نور ، انارت نكند و حال آنكه « نور » ظاهر بالذّات و مظهر للغير است ، خاصّه با سعى و كوشش .
و قولش : « و ليس ببرزخى » معنىاش : « و ليس بجسم و لا جسمانى » [ است ] چه ، « برزخ » در لسان اشراق اين است ، چنان كه پوشيده نيست بر متتبّع « حكمة الاشراق » و امّا برزخ در لسان شرع مطهّر و در زبان اهل عرفان ، همان « عالم مثال » است .
بيت
نزد آن ، كز زمين اهل حق است * نام آن برزخ ، مثال مطلق است
و صاحب « اسفار » - قدّس سرّه - بر شيخ اشراقى - قدّس سرّه - ايراد كرده در باب بودن تخيّل با اضافهء به عالم مثال ، به اينكه : ما هر چند مذعن و موقنيم به عالم مثال مطلق ، چنان كه اساطين حكمت و ائمهء كشف و معرفت قائلاند ، و اين شيخ اشراقى - محيى طريق اشراقيّين - هم بذل جهد و استفراغ وسع فرموده ، در تقرير و تحرير ، ليكن صور متخيّله نزد ما موجودند ، در صقعى از نفس ، به تأثير و تصوير آن به استخدام خيال ، نه در عالم خارج از آن . و اينها باقىاند با بقاء نفس و حفظ آن در عالم مثال اصغر .
و اگر اعراض كند و توجّه را از سر اينها بردارد ، معدوم شوند ، و فرق ميانهء « ذهول » و « نسيان » آن است كه در « ذهول » ، ملكه ، اقتدار بر تصوير [ دارد ] و [ لى ] در نسيان ندارد ، يا به ادراك علامات و وجود شبهى ، شىء منسى به تصوير درآيد و شىء مذهول چندان حاجت ندارد . و چگونه دعابات جزافيّه متخيّله و اشكال قبيحه و تصويراتى كه از شيطنتهاى متخيّله است و بس ، در عالم مثال خارجى [ بوده ] ، و از فعل حكيم باشد ؟
راقم حروف گويد كه توان گفت كه : عبثات و جزافات ، مقرّر است كه مغيّا به غاياتند . مصرع : پس ، بد مطلق ، نباشد در جهان . « 1 » و كلام ، خالى از خطابه نباشد ، و
هامش
( 1 ) - مثنوى ، دفتر 4 / 217 - رمضانى - ج 2 / 218 - نيكلسون - ج 9 / 290 - جعفرى -