تحقيق اشراقى : حكماء طبيعيّين ، بلكه بعض الهيّين [ هم ] ، خيال را - و باقى مدارك باطنه را - قائلاند كه : حلول سريانى دارد در روح بخارى كه در تجاويف دماغ سارى است . چون قوّتهائى كه در اجسام بسيطه و مركّبه سارى است و « خيال » را ، حافظ صور مىدانند و « حافظه » را حافظ معانى .
و اين ، بسيار مشكل است كه : چگونه مىشود كه صورتى ، يا [ يك ] معنى جزئى ، چهل سال ، يا به قدر عمر طبيعى ، در اجسام لطيفه - كه بخار اخلاط است - در عالم كون و فساد ، بعينها محفوظ بماند ؟ ! به علاوهء امتناع انطباع « عظيم » در « صغير » كه اشكال عظيمى است بر اين مذهب .
چه ، دو مقدار را كه تطبيق كنى با هم ، هر گاه « زايد » و « ناقص » باشند ، زايد ، هر قدر از مقدار ناقص ، « زايد » باشد ، برون افتد بالبديهه . پس ، ناقص اگر « مدركه » است و [ ا ] گر « حافظه » در نيافته است از آن ، مگر به قدر مقدار خود .
و شيخ رئيس ، در كتاب « مباحثات » ، تشكيك كرده است به تحلّل روح و ضمّ بدل ما يتحلّل . چه ، معلوم است كه روح بخارى ، مانند اوعيهاش ، در معرض انحلال است و چون اجرام علويه كه آنها را در قرآن مجيد « سبع شداد » و « سقف محفوظ » حضرت حق فرموده ، نيست و بدل ما يتحلّل به آن مىرسد و به زوال « محل » ، منتفى مىشود « حال » ، و به تغيّر « محلّ » ، متغيّر مىشود « حالّ » . و حال آنكه ، صورت جزئى كه پيرى صد سال « 1 » ديده ، بىتغيير ، در خيالش محفوظ است .
و اجزاء روح بخارى ، متشابهه است . نتوان گفت كه : بعضى از آن اجزاء ، « اصليّه » است و صور آنها باقى است و بعضى « غير اصليّه » است ، با آنكه اجزاى اصليّه محاط مىشوند به اجزاى غذائيّه - كه خلقاند - و « صورت » ، دائما در يقظه و نوم وارد مىشود و بايد بلا تفاوت قبول كند و محفوظ بماند .
از اين است كه حكيم عظيم ؛ افلاطون الهى ، تذكّر را از استرجاع به حافظه نداند ، بلكه از استرجاع به نفوس سماويّه داند . و ميانهء مجرّدات ، حجاب نيست و در
هامش
( 1 ) - ساله .