تخطي إلى المحتوى الرئيسي

اسرار الحكم في المفتتح والمختتم (فارسى) — صفحة 262

مساهمون:

ص٢٦٢
ناطقه ، با تعلّق به آن نيز برجاست ، بلكه نفس ناطقه اينجا هم ، اوّل به آن تعلّق دارد ، بعد به اين . و شيخ اشراق - قدّس سرّه - مىگويد : از دلايل تجرّد نفس ، يكى اين است كه : نفس در خواب - كه اين بدن طبيعى كالميّت افتاده است - مستعمل آن بدن مثالى است ، به آن مىرود و مىآيد و فعل‌ها مىكند و ملتذّ و متألّم و مدرك است ، نه به اين ، پس بدون اين ، قوام دارد و در بيدارى ، اين را مستعمل و به اين متعلّق ، و آن را تارك و ذاهل است . پس ، در قوام ذاتش ، نه به اين بستگى دارد و نه به آن ، و اين دو تا ، مثل دو مركّب‌اند براى نفس ، و مجرّد است از هر دو . - و اگر بگويى كه : چون جسم طبيعى را اخذ كرده‌اند ، در نفسيّت نفس ، پس بايد با تعلّق به صورت برزخى ، « نفس » بر آن صدق نكند و هر چند به وصف نفوس « لوّامه » ، بل « مسوّله » ، بل « امّاره » و بالجمله متعلّقه رفته باشد و حال آنكه
« مَنْ كانَ فِي هذِهِ أَعْمى فَهُوَ فِي الْآخِرَةِ أَعْمى »
. « 1 » - در جواب گوئيم اوّلا كه : چون شيئيّت « هى » به صورت است ، صورت برزخى ، [ كه ] همين جسم طبيعى است ، تمام‌تر شده ، مثل « نفس » كه همين است ، قوىتر شده ، خواه در مظهريّت صفات لطيفه ، يا قهريّه . و [ در هر دو حال ، ] هويّت يكى است . و ثانيا بر سبيل تنزّل گوئيم : تعلّق به جسم طبيعى كه در تعريف نفس ناطقه مأخوذ است ، از باب تحقّق طبيعت است ، به تحقّق فرد ما ، و انتقاء آن ، به انتقاء جميع افرادش . و مراتب طوليّهء فرد طبيعت ، يا عرضيّهء آن فرد ، به حسب اوقات ، مانند افراد منفصلهء آن است ، در اين دو حكم ؛ ثبوت و انتقاء ، سيّما كه تعلّق به صور برزخيّه از تعلّق به صور طبيعيّه برخواسته . و قول ايشان : « آلى » ، بيرون مىكند صور نوعيّهء « عناصر » و « معادن » را كه فعل‌هاى آنها با استخدام آلات نيست . و قول ايشان : « ذى حياة بالقوّة » ، مراد به آن ، نه اين است كه « حيات بالفعل » نداشته باشد ، و الّا بيرون شود ، نفوس حيوانيّه ، چه
هامش
( 1 ) - اسرى / 74 .