تخطي إلى المحتوى الرئيسي

اسرار الحكم في المفتتح والمختتم (فارسى) — صفحة 251

مساهمون:

ص٢٥١
و بعضى برآنند كه : نفس « مجرّدهء كليّه » دارند و بس كه به جاى عاقلهء ما باشد ، و بعضى بر آنند كه : هر دو نفس را جامع‌اند و اين قول ، احقّ است به قبول . زيرا كه مدرك كليّات و جزئيّات ، هر دواند . چه ، گذشت كه ادراك كنند عقول كليّه را كه مشبه بها و معشوقات آنهايند و جلوهء آنها ، نفوس اينها را در اهتزاز و « وجد » دايم دارد و در استجماع فعليّات ، متخلّق‌اند به آنها و نيز عالمند به كليّات و جزئيّات كه ضوابط شامله و نتايج مشموله دارند . زيرا كه علم دارند به حركات خود و لوازم آنها ، در عالم كون ، چه علم به علّت و « ملزوم » منفكّ نيست ، از علم به معلول و « لازم » . پس ، صور كائنات ، جميعا مترسّم‌اند در نفوس فلكيّه و كائنات مسبوق‌اند به ضوابط معلومهء محفوظه و نيستند صادر به جزاف « 1 » ، بلكه بر طبق مثل غيبيّه ، مترشّحه از عالم عقول بر نفوس باشند . و آن ضوابط كليّه ، مثل اينكه هر زمان كه داخل شوند ، ثوابت در برج حمل بوده باشد ، در عالم كون و فساد چنين . پس ، چون منقّش گردد نفس فلكى به آن ، و تخيّل كند وصول به آن وضع را ، پس عالم شود به لوازم آن ، به استثناى وضع مقدّم ، تا نتيجه دهد وضع تالى را به اين كه ، لكن داخل شدند برج حمل را . پس ، واقع شد فلان امر ، يا مثل اينكه هر زمانى كه داخل شود شمس ، برج حمل را ، حاصل شود اعتدال در اقليم رابع - مثلا - لكن داخل شد آن ، پس حاصل شد اين . پس نفس فلكيّه ، چون تعقّل معقولات كند ، نفس كليّه دارد ، و نيز چون تحريك دائم كند . چه ، قوّت‌هاى جسمانيّه متناهى التّأثيرند و چون ادراك اوضاع و حركات و لوازم اينها كند ، به نحو جزئيّت ، نفس جزئيّهء منطبعه دارد . و انذارات نبوات و منامات و كهانات صادقه نيز ، دلالت كنند بر عالم ، با جزئيّاتى كه با اتّصاف به او ، خبر از غيوب جزئيّه دهند ، و در كمّل انبيا ، اتّصالات شامخهء ديگر هست كه در باب نبوّت خواهيم گفت - ان شاء الله - و از خود [ شخص ] نائم و كاهن نيست آن اخبار و الّا بايد غايب نشود از آنها ، و نائم در بيدارى بايد « اقدر » باشد و نه چنين است و در حقيقت خلافى نيست در جامعيّتش ، هر دو نفس را .
هامش
( 1 ) - يعنى : گزاف .