و همچنين ، هر يكى را شهودى است مر « نور الانوار » را و انوار قاهرهء ديگر را ، چون شهود قلوب ارباب صفا كه يك دل و يك قبله و يك عقيدهاند يكديگر را ، و « شهود » چيزى است ، غير « اشراق » ، چنان كه اشراق شمس ظاهر بر « عين » ، غير مشاهدهء « عين » است شمس را . پس ، از اين جهات نوريّه متكاثره ، عقول عرضيه از عقول طوليّه فايض شدند .
و اين عقول عرضيّه ، به عدد انواع افلاك و كواكباند كه بيشترند از قطرات بحار و حصيّات اقطار و به عدد انواع عالم عنصرى نيز عقولاند كه گويند حكما كه :
هزار و چهارصد نوع « حيوانى » دارد ، هشت صد نوع « بحرى » ، و شش صد نوع « برّى » است ، و رأى انواع نباتيّه و جماديّه .
و شيخ اشراقى ، در مقام اعتراض بر مشّائين گويد كه : اگر از نور اقرب حاصل شود جسمى و نور مجرّدى - چنان كه مشائين گفتهاند - و از آن نور مجرّد ، نور مجرّد ديگر و جسم ديگر ، تا حاصل شود افلاك و عالم عنصرى ، و تو مىدانى كه سلسلهء انوار مترتّبهء طوليّه واجب النّهايه است ، چه ترتّب و اجتماع دارند و مىدانى كه در هر يك از اثريّات ، كوكبى است و در كرهء ثوابت ، از كواكب آن قدر است كه بشر را ، احصاى آن ممكن نيست . پس ، جهاتى بايد ، غير محصور در نزد ما .
پس ، كرهء ثوابت ، حاصل نمىشود از انوار اقرب به مبداء ، زيرا كه جهات وافيهء به آن ، « كثرت » نيست ، سيّما كه سه جهت بيش نگفتند و نه از انوار ابعد ، چه كرهء ثوابت اكثر كوكبا و اكبر حجما باشد و نتواند مجعول انوار اباعد شود . اين است مضمون كلام شيخ در « حكمة الاشراق » ، و ادلّهء سمعيّه نيز ، بر وجود عقل بسيار است ، مثل :
« اوّل ما خلق اللّه العقل » « 1 » و در اين كتاب نيز مذكور است ؛ كن فاحصا متفتّشا .
فصل در بعض احكام موجودات مخترعه است كه « افلاك » و « فلكيّات » اند :
گذشت كه حركات اينها ، نفسانيّه است . بعضى از حكما برآنند كه : « نفس منطبعه » دارند و بس كه به جاى « حسّ مشترك » و خيال ما باشد .
هامش
( 1 ) - « بحار الانوار » ، ج 1 / 97 و 102 و 105 ، و ج 57 / 309 .