بيت
دو سر خطّ حلقهء هستى * به حقيقت ، به هم تو پيوستى
« 1 » و « نون » ، اشارت است به قوسهاى ناتمام و عروجهاى ناقصه ، چنان كه در
« الم »
نيز اشارت به اين شده كه اشارت به « وجود منبسط » است ، و « ل » به قوسها و عروجهاى ناتمام و « م » دايره به عروجهاى تامّه و اصطلاح عرفا كه وجود منبسط مادّهء ممكنات و ماهيّات صورت است ، براى اين وجود ، آن هم قريب است به همين اصطلاح ايشان كه « نفس رحمانى » است و خصوصيّات وجود كلمات .
و اينكه آوردهاند كه : كلام لا خالق و لا مخلوق ، كلمهء « كن » است كه ذات خالق نيست ، وجه و ظهور اوست و مخلوق نيست كه « مجعول » نيست ، « جعل » است و « معلول » نيست ، « عليّت » و « ايجاد حقيقى » است - كما مرّ - بلكه چون مثل معنى حرفى است ، موضوع احكام نشود و همچنين : « كلام اللّه لا حادث و لا قديم » . ولى آنكه گفته است : « كلام الله قديم » ، قصد كرده كه « قديم » است به قدم ذات اقدس و ظهور ذات قديمه است .
و بعد اللّتيا و الّتى ، آنان كه تخصيص داده بودند كلام را ، به عالم « امر » و كتاب را به عالم « خلق » نيز دور نيفتادهاند . چه ، در عالم امر - چنان كه خود تقرير كردند - تجرّد است و بساطت و تعلّق به الواح نيست ، چه جاى خود الواح ؟ پس ، چگونه « كتاب » باشد ؟ و همه ، تعلّق و تدلّى به حق است ، چنان كه در كلام لفظى و نفسى ، همه تعلّق به متكلّم است ، به خلاف عالم خلق . و از اينجاست كه بعض كتابهاى سماويه را « كلام اللّه » گويند و بعضى را « كتاب اللّه » ، به سبب تفاوت درجات رسل :
« تِلْكَ الرُّسُلُ فَضَّلْنا بَعْضَهُمْ عَلى بَعْضٍ » .
« 2 »
چه ، كتاب تدوينى ايشان ، حكايت از « تكوينى - انفسى » ايشان مىكند ، و « انفسى » ايشان ، تفاوت دارد ، به حسب درجات كه بعضى عنصر غالبشان كلاميّت
هامش
( 1 ) - « قرآن ، نماد حيات معقول » / 159 . استاد جعفرى مىنويسد : با كمال جرأت مىتوان گفت : مضمون اين بيت كه صورت هنرى شعرى دارد ، پاسخگوى مقدار فراوانى از مشكلات علمى ، حكمى ، عرفانى و اخلاقى ما مىباشد .
( 2 ) - بقره / 254 .