فصل : از جمله اشكالات آن است كه جايز نيست كه « علم » خدا ، عين « ارادت » او باشد . چه علم دارد به هر چيز و اراده نمىكند هر چيز را ، زيرا كه اراده نمىكند « شرّ » را ، نه « ظلم » را ، و نه « كفر » را : « و لا يرضى لعباده الكفر » . « 1 » و نه شئيى از قبايح و سيّئات را . و علمش ، عين ذاتش باشد . پس ، بايد ارادتش ، زايد بر ذاتش باشد .
جواب آن است [ كه : ] تفاوتى نيست در حقيقت علم و ارادت . چه ، هر چيزى تا وجودى نگيرد در خارج ، يا در اذهان عاليه و سافله و هر چند به فرض فارض باشد ، متعلّق « علم » نشود . و چون « وجود » گرفت ، چگونه بىارادت او ، در ملك او باشد ؟
بلكه همان « وجود » ، عين « ارادت » و « مشيّت » باشد - كما مرّ - و « ارادت » ، جهت خيريّت مىخواهد و « وجود » در هر چيز ، جهت خيريّت است . چه ، موجود يا خير محض است يا خير غالب . بلكه به مشرب اعذب ، جهات وجوديّه ، خيرات محضهاند و « شرّ محض » و « شرّ غالب » و « شرّ متساوى با خير » وجود ندارند .
و در آيهء شريفه نفرمودهاند : « لا يرضى بوجود الكفر » كه وقوع « كفر » در عالم و ملك او بىمشيّت او نباشد ، بلكه فرموده : ماهيّت كفر را ، از براى بندگانش راضى نيست .
چه ، ماهيّت كفر ، به سوء ارادت كافر است . پس ، علمش ، عين ارادتش و هر دو ، عين ذاتش هستند ، مصداقا و وجودا . و سيّد داماد « 2 » - اعلى اللّه مقامه - در كتاب « قبسات » فرموده كه :
اراده حق شرور را بالعرض ، خيرات نظام كلّ است و از آن جهت است كه لوازم بركات عظيمه است و خواستن « ملزوم » ، خواستن « لازم » است بالتّبع .
و نيز فرموده :
وزان ارادهء « خير » نسبت به « علم » ، وزان « سمع و بصر » است ، نسبت به علم كه عين يكديگرند و جميع عين ذات ، و حال آنكه « سمع » ، سمع است از براى هر مسموع ، نه از
هامش
( 1 ) - زمر / 7 .
( 2 ) - درباره مير داماد نگاه كنيد به : « ميرداماد ؛ بنيانگذار حكمت يمانى » ، على اوجبى ، چاپ اول 1382 ، انتشارات ساحت ، و « حكيم استرابادى » ، سيّد على موسوى بهبهانى ، چاپ اول 1370 ، انتشارات اطلاعات .