تخطي إلى المحتوى الرئيسي

اسرار الحكم في المفتتح والمختتم (فارسى) — صفحة 153

مساهمون:

ص١٥٣
و بالجمله گويند : علم خداى تعالى در ازل به ما سوى ، اثرى رسمى مىخواهد كه « معدوم مطلق » و « منفى صرف » تمايز ندارد و « علم » ، صفتى است موجب تميز . پس ، اگر وجود اغيار در ازل باشد ، قدم آنها لازم آيد و اگر ماهيّات شان به وجود ديگر موجود باشند - مانند موجودات ذهنيّهء زايده بر ذات عالم - تعدّد قدما لازم آيد و صور مرتسمه در ذات حق ، و مفاسدى كه بر اين قول لازم آورده‌اند ، لازم آيند . پس ، بايد ماهيّات آنها باشند بىوجودات ، و ماهيّت « ما هى عليه الشّىء » است ! و اين قول ، سخيف است ، چه مبنى است بر مبناى واهى كه انفكاك ماهيّات از كافّهء وجودات باشد ، و اين باطل است . چه ، « ماهيّت » به حسب تصوّر عقلى ، غير از « وجود » است و در تحقّق ، از « وجود » ناگزير است و نحوى از مطلق وجود با آن است ، خواه « وجود خارجى » و خواه « ذهنى » اذهان سافله يا اذهان عاليه ، و لو وجودا فرضيّا تقديريّا . پس ، « ماهيّت » و « وجود » ، در ممكن مساوق‌اند و ثبوت و وجود ، يكى است و تفاوت نيست در نابودى ماهيّت بىوجود ، ميانهء قول به اصالت ماهيّت و قول به اعتباريّت آن . چه ، « ماهيّت » - من حيث هى - را ، هيچ كس اصيل نداند ، بلكه ماهيّت مكتسبه حيثيّت جعل را و منتسبه به جاعل را ، اصيل دانند ، ولى آن ، خود « ماهيّت » نيست ، بلكه « وجود » است به اسم ديگر خوانند . چه ، سابق گفتيم كه به جعل مصدرى و ايجاد اضافى و مصدرى ، ماهيّت امكانيّه موجود نمىشود و جعل و ايجاد حقيقى ، وجود منبسط و فيض مقدّس است و نسبت اگر مقولى است ، اعتبارى است و ضمّ اعتبارى به اعتبارى ، مناط موجوديّت « ممكن » نشود . چه ، دانستى كه ماهيّت من حيث هى را ، قبل از جعل ، هيچ عاقل مستحق حمل موجود نداند ، پس به ضمّ نسبت اعتبارى ، چگونه مستحقّ حمل موجود شود ؟ مگر [ اينكه ] نسبت اشراقيّه باشد و آن « فيض مقدّس » باشد و اشراق حق « وجود » است :
اسرار الحكم في المفتتح والمختتم (فارسى) — صفحة 153 | ملا هادي السبزواري / كريم فيضى