امكانات ، به فعليّات شود ، و فيّاض الكمال و واهب الكمال ليس فاقدا له و معطى كمال ، بايد داراى آن كمال باشد ، و اين مقدّمه بديهى است و بسيارى از علما ، مدّعى بداهت اين هستند . « 1 » پس وجودات ، كمالات اولى و كمالات ثانيه ، همه را داراست و چنان كه هر جا قوّتى و استعدادى است ، در موارد ، چه نطف و چه بيوض و چه بذور و چه غير اينها از موادّ و موضوعات ، از شعب هيولاى اولى است و آن است ينبوع همهء آن آبهاى تلخ و شور ، به تمثيل .
و همچنين ، هر جا فعليّتى هست ، از واجب الوجود و الوجدان ، لجميع الفعليّات است و قدرت فعليّهء اوست ، منبع آب حيات و زلال عذب فرات كه در اوديهء ماهيّات و مواد ، سيلان كرده ، به قدر ظرفيّت آنها كه : « العطيّات به قدر القابليات » .
- و اگر بگوئى : آفتاب ، معطى سياه است به وجه قصار ، و سپيدى است به كرباس او ، و معطى شيرينها و رنگها و بوها و طعمهاى ديگر است به ميوهها ، و اينها را ندارد ، پس چگونه گفتى : معطى كمال بايد داراى آن باشد ؟
- گوئيم : تحقيق آن است كه : « وجود » ، مجعول بالذّات است ، و « ماهيّت » ، مجعول بالعرض « 2 » و وجود را ، علّت دارد كه علّت وجود ، وجود است و فيّاض حقيقى ، وجود واجب الوجود است : « لا مؤثّر فى الوجود الّا اللّه » « 3 » ، و اين « فواعل » ، وسايط و مظاهر قدرت و جهات فعليّات اويند .
هامش
( 1 ) - فاقد الشّىء لا يعطيه .
( 2 ) - كلّ ذى ماهيّة ، معلول .
( 3 ) - تفسير و نقد و تحليل مثنوى ، ج 13 / 479 و 480 .