تخطي إلى المحتوى الرئيسي

بيست و پنج رساله فارسى (فارسى) — صفحة 66

مساهمون:

ص٦٦
فهميده نمىشد ، مراد خوانندگى مرغان است كه عشاق و ارباب اندوه را به وجد مىآورند .
يخبرن بالانفاس عن سر أنفس * اسارى هوى ماض و آخر آت
يعنى : خبر مىدادند به نفسهاى خود از راز نهانى جانى چند ، كه اسير عشق و هوا گرديده‌اند ، بعضى عشاق گذشته‌اند و بعضى آينده .
فأصعدن أو أسعفن حتى تقوضت * صفوف الدجى بالفجر منهزمات
يعنى : آن مرغان نوحه‌كننده گاه به جانب بالا ، و گاه به جانب پستى پرواز كردند ، تا آن كه شكسته و پراكنده شدند ، لشكرهاى تاريكى شب از هجوم عساكر روشنائى صبح گريزندگان‌اند .
على العرصات الخاليات من المها * سلام شج صب على العرصات
مها جمع مهات است ، و مهات گاو كوهى است ، و گاهى به اعتبار خوش چشمى و وحشى بودن تشبيه مىكنند معشوق را به آن ، و شايد اينجا اين معنى مراد باشد ، و شج به معنى حزين است ، و صب به معنى مشتاق است . يعنى : سلام باد بر آن عرصه‌هاى خالى از معشوق من ، كه در زمان سابق در آنجا بوده‌اند ، سلام اندوهناكى كه مشتاق است و محزون است بر خالى بودن آن عرصه‌ها از معشوق من .
فعهدى بها خضر المعاهد مألفا * من العطرات البيض و الخفرات
يعنى : ديده‌ام و به خاطر دارم وقتى را كه آن عرصه‌هاى معشوق من مكانها و تبعهاى آنها سبز و خرم و محل الفت بود ، به سبب دل‌ربايان خوشبويان سفيد رويان ، با نهايت شرم و حيا كه در آن زمينها بودند .