تخطي إلى المحتوى الرئيسي

بيست و پنج رساله فارسى (فارسى) — صفحة 410

مساهمون:

ص٤١٠
رضى اللّه عنه روايت كرده است از ابو احمد از محمد بن ابراهيم از پدرش كه گفت : رفتم به خدمت حضرت امام حسن عسكرى عليه السلام در روز اول ماه مبارك رمضان ، و مردم اختلاف كرده بودند در آن روز ، بعضى يقين داشتند كه اول ماه است ، و بعضى شك داشتند . چون حضرت مرا ديدند فرمودند : اى ابراهيم امروز تو داخل كدام گروهى ؟ يقين دارى يا شك دارى ؟ گفتم : فداى تو شوم از براى استعلام اين امر به خدمت شما آمده‌ام . حضرت فرمود : من اصلى و قاعده‌اى به دست تو بدهم كه بعد از اين هرگز شك نكنى . گفتم : اى مولى و آقاى من منت گذار بر من به بيان آن قاعده . حضرت فرمود : بايد بشناسى و معلوم كنى روز اول محرم را ، چون آن را دانستى محتاج نيستى به آن كه طلب كنى هلال ماه رمضان را . گفتم : چگونه مجزى است دانستن هلال محرم از طلب كردن هلال ماه رمضان ، بيان كن از براى من اى سيد من . فرمود : نظر كن روز اول محرم را اگر يكشنبه باشد يكى بگير ، و اگر دوشنبه باشد دو بگير ، و اگر سه‌شنبه باشد سه بگير ، و اگر چهارشنبه باشد چهار بگير ، و اگر پنج‌شنبه باشد پنج بگير ، و اگر جمعه باشد شش بگير ، و اگر شنبه باشد هفت بگير . پس آن عدد را حفظ كن و عدد امامان خود را كه دوازده است بر آن بيفزا و مجموع را بگير ، پس هفت هفت از آن عدد بينداز ، اگر هفت بماند شنبه اول ماه رمضان است ، و اگر شش بماند جمعه است ، و اگر پنج بماند پنج‌شنبه ، و اگر چهار بماند
بيست و پنج رساله فارسى (فارسى) — صفحة 410 | العلامة المجلسي / سيد مهدى رجائى