از سال شمسى به ده روز و بيست ساعت و نيم نجومى تقريبا .
و به اين سبب ماههاى قمرى در چهار فصل مىگردد ، مثل آن كه ماه رمضان گاهى در فصل بهار و گاهى در زمستان مىافتد ، و بناى نسىء كه در جاهليت شايع بوده و حق تعالى در قرآن مجيد منع از آن فرموده نيز بر اين است ، چنانچه در بحار الانوار تحقيق آن نمودهام .
و اول ماه قمرى را يهودان و بعضى از تركان از وقت اجتماع آفتاب و ماه در يك درجه مىدانند كه وسط محاق است . و مسلمانان اول ماه را از ديدن هلال مىدانند و آخرش را ديدن هلال ديگر .
و منجمان اين را ترجيح دادهاند ، براى آن كه در محاق چون ماه از نور آن چيزى نمىنمايد گويا معدوم شده است ، و چون هلال مىنمايد گويا الحال متولد شده است از عدم و بيرون آمده است از شيمهء ظلمت .
و آنچه فقير را به خاطر مىرسد آن است كه جناب مقدس الهى براى آسانى كار بر عامهء عباد بناى فرائض و سنن را بر امرى چند گذاشته ، و به وقتى چند منوط گردانيده است كه بر همهء خلق استعلام آنها در نهايت سهولت باشد ، و عوام و خواص به آنها يك نسبت داشته باشند .
چنان كه فريضهء صبح را به روشنى افق منوط گردانيده است كه هر كه چشم دارد مىبيند ، و زوال را به زياد شدن سايهها ، و مغرب را به غروب قرص يا ذهاب حمره .
و اگر فريضه را به چهار ساعتى يا ده ساعتى روز منوط مىگردانيد ، بايست آلتها براى استعلام ساعات پيدا كنند ، و بر اكثر عوام متعسر بلكه متعذر باشد ، و همچنين هلال شهر رمضان و غير آن را منوط
بيست و پنج رساله فارسى (فارسى) — صفحة 401
مساهمون: العلامة المجلسي
ص٤٠١