نيك تو به رعيت قطع مىكند از تو تعب دور و دراز را ، سزاوارتر رعايا به گمان نيك كسى است كه احسان تو بر او بيشتر باشد ، و سزاوارتر ايشان به گمان بد كسى است كه بد نسبت به او بيشتر كرده باشى .
و بر هم مزن سنت شايستهاى را كه واليان صدر اين امت كردهاند ، و به سبب آن الفت حاصل شده است ، و احوال رعيت به صلاح انجاميده ، و احداث مكن بدعتى كه آنها را بر هم زند كه ثواب آن سنتها از ايشان باشد ، و و بال بر هم زدن آنها بر تو باشد .
و بسيار با علماء مدارسه ، و مذاكره كن ، و با حكيمان و دانايان مشورت كن در امرى چند كه موجب صلاح امور تو است ، و در اقامت سنتى چند كه به آنها مستقيم شدهاند أهل ديار تو .
و بدان كه رعيت چند طبقهاند كه صلاحيت نمىيابند بعضى مگر به بعضى ، و بعضى را از بعضى چاره نيست :
اول : لشكرى كه دين خدا را برپا مىدارند .
دوم : نويسندگان عامه كه براى مصالح امور خلق ضرورند ، و نويسندگان خاصه كه به امور مخصوص تو قيام مىنمايند .
سوم : قاضيان كه به عدالت در ميان مردم حكم مىكنند .
چهارم : عاملان كه به انصاف و عدالت و مدارا سلوك كنند .
پنجم : جماعتى كه جزيه و خراج از كافر و مسلمان گيرند .
ششم : تاجران و ارباب صنعتها و پيشهها .
هفتم : طبقهاى كه پستتر مىنمايند كه فقر و ارباب احتياج و اضطرارند ، و هر يك از اينها را خدا سهم و نصيبش را برده است ، و از اندازهء فريضه در كتاب خود و سنت پيغمبر خود صلى اللّه عليه
بيست و پنج رساله فارسى (فارسى) — صفحة 141
مساهمون: العلامة المجلسي
ص١٤١