هفتم : آن كه بيضاوى از سابقان انصار هفتاد نفر را شمرده كه در عقبهء ثانيه با حضرت رسالت بيعت كردند ، و به اتفاق يكى از آنها سعد بن عباده انصارى بود از جملهء نقباى دوازدهگانه بود ، و به اتفاق ارباب اخبار و اصحاب سير در روز سقيفه عمر فرياد مىكرد كه بكشيد او را خدا او را بكشد .
و چون او با ابو بكر و عمر هيچ يك بيعت نكرد او را از مدينه بيرون كرد ، و در غربت بيچاره را تيرى زدند به تدبير عمر و كشتند ، و كشتن او به گردن جنيان بستند ، و شعرى از زبان جن وضع كردند .
هرگاه سابقون اولون را كسى كه به كشد و امر به قتل كند معاقب نباشد و معذور باشد ، پس شيعه كه بر قبائح غير متناهى ايشان از طرق خاصه و عامه مطلع شده باشند ، چنانچه در كتاب بحار الانوار « 1 » مفصلا ذكر كردهام ، و ايشان را بد دانند يا بد گويند به عذر نزديكتر خواهند بود .
با آن كه در صحاح ايشان مذكور است كه على و عباس به نزد عمر رفتند و طلب فيء و ميراث كردند ، عمر گفت در ضمن خشونتها كه با ايشان كرد كه چون ابو بكر خليفه شد شما او را غادر و فاجر دانستيد ، و من كه متولى امر شدم باز مرا غادر و فاجر دانستيد .
هرگاه پيشواى ايشان آنها را غادر و فاجر و كاذب داند به اقرار عمر ، اگر شيعه نيز ايشان را چنين دانند بعيد نخواهد بود .
سخن در اين باب بسيار است ، و در كتب مبسوطهء فارسى و عربى بيان كردهام به فضل اللّه تعالى به نحوى كه براى منصف راه شبهه نمانده ، اگر خواهند به آنها رجوع كنند .
و اللّه يهدى من يشاء الى صراط مستقيم ، و الحمد للّه اولا و آخرا و صلى اللّه على محمد و اهل بيته الطاهرين .
هامش
( 1 ) بحار الانوار 8 / كتاب فتن و محن چاپ سنگى .