مىكرد اصحاب خود را به كشتن ايشان ، و خود شمشير بر روى ايشان مىكشيد ، با آن كه عامه نقل كردهاند در احاديث بسيار كه حضرت رسالت فرمود : يا على حربك حربى . يا على هر كه با تو جنگ كند با من جنگ كرده ، و محارب آن حضرت به اتفاق كافر است .
و أيضا عثمان و طلحه و على بن أبى طالب عليه السلام را هر سه از سابقون مىدانند با آن كه متواتر است كه طلحه سعى در قتل عثمان كرد ، و كسى كه سعى در قتل خليفه و امام خود كند چگونه خدا از او راضى است ؟
و حضرت امير المؤمنين عليه السلام مىتوانست كه اعانت عثمان كند ، چنانچه بر هر عاقلى ظاهر است و نكرد ، اگر او را خليفه خداوند خدا و دوست خدا مىدانست يا مسلمان مىدانست كى مىگذاشت كه او را بر آن حال بكشند .
و اگر گوئى كه قادر نبود با آن كه ظاهر است كه غلط است ، و به دون رضاى او محمد بن أبى بكر و مالك اشتر و ديگران كه نهايت اطاعت آن حضرت مىكردند اگر ايشان را منع مىكرد البته ممتنع مىشدند .
مىگوئيم : بعد از بيعت چرا به نماز عثمان حاضر نشد ؟ در آن وقت كه خوفى نداشت و همه مطيع او بودند ، و اگر خود نمىرفت بايست جمعى از صحابه را به نماز او بفرستد كه خليفه خدا را با آن مذلت و خفت به روش يهودان مخفى در قبرستان يهودان دفن نكنند .
انصاف بدهيد كه هيچ عاقلى تجويز مىكند كه حضرت امير المؤمنين عليه السلام كسى را كه امام و خليفه داند ، و راضى به اين احوال نسبت به او بشود ، با آن تصلب آن حضرت در دين كه عامه و خاصه متفقاند در اين .
بيست و پنج رساله فارسى (فارسى) — صفحة 131
مساهمون: العلامة المجلسي
ص١٣١