تخطي إلى المحتوى الرئيسي

بيست و پنج رساله فارسى (فارسى) — صفحة 85

مساهمون:

ص٨٥
مجلس شام حاضر بودند ، آن دو ملعون از حضرت امام موسى عليه السلام پرسيدند كه اين سر حسين است ؟ حضرت فرمود : بلى انا للّه و انا اليه راجعون ، به خدا سوگند كه از دنيا رفت مسلمان و صالح و بسيار روزه‌گيرنده ، و امركننده بود به نيكيها ، و نهىكننده بود از بديها ، و در ميان سادات حسنى مانند خود نداشت ، آن ملاعين ساكت شدند و جواب نگفتند ، و چون اميران سادات را به نزد هادى ملعون بردند ، امر كرد كه همه را به قتل آوردند ، و در همان روز آن سگ به جهنم و اصل شد . و از جمعى روايت كرده‌اند : كه چون هنگام وفات سليمان او را تلقين شهادتين مىكردند ، و او شعرى مىخواند كه مضمونش اين است كه كاشكى مادرم مرا نمىزائيد و به جنگ حسين و اصحابش نمىرفتم « 1 » . و در مقاتل روايت كرده است كه سيد حسين و اصحابش شهيد شدند بر سر آبهاى غطفان تا صباح آن قبيله نوحهء جن را مىشنيدند كه اشعار مىخواندند و بر ايشان گريه مىكردند « 2 » . و أيضا از حضرت امام محمد باقر عليه السلام روايت كرده است كه حضرت رسول اللّه صلى اللّه عليه و آله در فخ از مركب به زير آمد و دو ركعت نماز كرد و گريست و فرمود : جبرئيل نازل شد و گفت : يكى از فرزندان تو در اينجا شهيد خواهد شد ، و ثواب كسى كه با او شهيد شود دو برابر شهيدان ديگر است « 3 » . و أيضا روايت كرده است كه حضرت امام جعفر صادق عليه
هامش
( 1 ) بحار الانوار 48 / 164 - 165 از مقاتل الطالبيين ص 300 . ( 2 ) مقاتل الطالبيين ص 306 . ( 3 ) بحار الانوار 48 / 170 .