تخطي إلى المحتوى الرئيسي

بيست و پنج رساله فارسى (فارسى) — صفحة 83

مساهمون:

ص٨٣
اگر چه ده نفر باشد براى من و من بگريزم ، حسين چنين كرد و او گريخت و به جانب مكه رفت « 1 » . و كلينى رحمه اللّه روايت كرده است كه چون حسين خروج كرد ، و مدينهء طيبه را متصرف شد ، فرستاد و حضرت امام موسى كاظم عليه السلام را تكليف كرد كه با او بيعت كند ، حضرت به نزد او رفت و فرمود : اى پسر عم مرا تكليف بيعت مكن ، پسر عم تو محمد بن عبد اللّه بن الحسن پدرم حضرت امام جعفر عليه السلام را جبر بر بيعت كرد ، و بر او لازم شد كه امرى چند كه نمىخواست بگويد گفت ، يعنى خبر داد به آن كه او كشته خواهد شد ، و به چه نحو كشته خواهد شد ، و كى او را خواهد كشت ، اگر مرا نيز تكليف كنى آنچه مىدانم خواهم گفت . حسين گفت : من از شما التماس كردم كه اگر خواهيد بيعت كنيد ، من شما را جبر نمىكنم اختيار با شما است . چون به وداع حضرت امام موسى عليه السلام آمد ، حضرت فرمود : اى پسر عم بدان كه در اين سفر البته كشته مىشوى ، نيكو جنگ كن كه اين گروه فاسقى چندند كه در ظاهر اظهار اسلام مىكنند و در باطن مشرك و كافرند ، پس فرمود : انا للّه و انا اليه راجعون ، من مزد مصيبت شما را اى گروه خويشان من از خدا مىطلبم . پس حسين بيرون رفت ، و چنانچه حضرت فرمود او و اصحابش همه كشته شدند « 2 » . و صاحب مقاتل الطالبيين گفته است كه حسين با سيصد نفر از سادات و موالى و غير ايشان متوجه مكهء معظمه شد ، و شخصى را در
هامش
( 1 ) مقاتل الطالبيين ص 294 - 299 . ( 2 ) بحار الانوار 48 / 160 - 161 ، از اصول كافى 1 / 366 ، ح 18 .