ولى در مقابل ، اهل حديث و سلفىها « صحيح بخارى » و « صحيح مسلم » را از آغاز تا پايان صحيح دانستهاند و گرفتار مشكلاتى شدهاند كه هم اكنون دامنگير آنهاست و نقل نمونه ، كه قطعاً مجعول و دروغ است ، مايه گسترش دامنهء سخن مىگردد . در كتاب « الحديث النبوى بين الرواية والدرايه » به اين قسمت پرداخته شده است .
ثانياً : ادعاى ديگر آنكه كافى شرح و تفسير قرآن است ، اگر مقصود او اين است كه در كتاب كافى مجملات قرآن ؛ مانند صلاة ، زكات ، حج و جهاد تبيين و تفسير شده و اجزا و شرايط آنها بيان گرديده است ، اين ، اختصاص به كتاب كافى ندارد . تمام كتابهاى حديثى ، حتى صحاح و سننِ اهل سنت ، داراى چنين مقامى هستند و اگر مقصود اين است كه كتاب كافى به صورت تفسير بر قرآن نوشته شده ، اين سخن بى اساس بوده و كسى آن را نگفته است و به فرض اين كه به صورت تفسير نوشته شده باشد ، روايات آن ارزشيابى شده و طبق ضوابط با آنها رفتار مىشود . امّا سلفىها ، بر خلاف ما ، كه گردآورندهء پرسشها هم از آنها است ، خبر واحد را نه تنها در مسائل عملى و فقهى بلكه در مسائل اعتقادى مىپذيرند و بههمين دليل گرفتار مشكلاتى در مسائل اعتقادى شدهاند .
اخيراً در مدينهء منوره ، همايشى در مورد حجّيت خبر واحد در عقايد برپا شد و تقريباً همهء شركت كنندگان كه سلفى بودند ، با اين مطلب موافقت كردند كه دين و عقيدهء خود را بر اساس خبر واحد برپا كنند و روى اين اساس ، در آيين آنان ، تجسيم و تشبيه و مجبور بودن انسان ، كاملًا پذيرفته شده است .
پاسخ جوان شيعى به پرسشهاى وهابيان — صفحة 80
مساهمون: محمد طبرى
ص٨٠