در اين جا دو پرسش مطرح مىشود : 1 . چرا خليفهء دوم با دستور اكيد پيامبر صلى الله عليه و آله مخالفت كرد ؟ آيا اين مخالفت عصيان عليه پيامبر صلى الله عليه و آله نيست ؟ قرآن مىفرمايد : يَا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا لَاتُقَدِّمُوا بَيْنَ يَدَيْ اللَّهِ وَرَسُولِهِ وَاتَّقُوا اللَّهَ إِنَّ اللَّهَ سَمِيعٌ عَلِيمٌ . « 1 » « اى افراد با ايمان بر خدا و پيامبر پيشى نگيريد . . . » ، آيا جلوگيرى از نوشتن ، پيشى گرفتن بر خدا و پيامبر نبود ؟ 2 . چرا پيامبر نامه را ننوشت ؟ علت آن روشن است ؛ زيرا وقتى سخن پيامبر صلى الله عليه و آله زير سؤال رفت و آن معلول بيمارى و نعوذ باللَّه هذيان گويى پيامبر صلى الله عليه و آله معرفى شد ، اگر مىنوشت نامهاش نيز به همين تهمت مردود شمرده مىشد و آنچه نبايد بشود ، مىشد . در نتيجه تمام مكتب زير سؤال مىرفت . از اين بيان روشن مىشود كه چرا على عليه السلام جانب پيامبر صلى الله عليه و آله را نگرفت ؛ معلوم است كه وقتى پيامبر صلى الله عليه و آله ، از نگارش نامه منصرف مىشود ، على عليه السلام جز اطاعت پيامبر صلى الله عليه و آله كارى نمىتواند بكند . از قضا سركنگبين صفرا فزود . طرح كنندهء اين پرسش خواسته است نقطه ضعفى براى شيعه دست و پا كند ، ولى مىبينيم كه اين حديث ، كه بخارى آن را در 6 جاى صحيح خود نقل كرده ، مايهء بى پايگى مكتب اموى و ضربهء محكمى بر عدالت جمعى از صحابه است .
پاسخ جوان شيعى به پرسشهاى وهابيان — صفحة 77
مساهمون: محمد طبرى
ص٧٧
هامش
( 1 ) . حجرات : 1