همچنين فرمود : « الْحَسَنَ وَ الْحُسَيْنَ سَيِّدَا شَبَابِ أَهْلِ الْجَنَّة » . « 1 » 2 . طراح پرسش ، تصوّر كرده است كه آن دو امامِ طاهر و مطهّر ، فكر سلطنت و حكومت داشتهاند ! و از نظر هدف بسان معاويه بودهاند كه پس از صلح با حسنبن على ، بر فراز منبر رفت و گفت : « مردم ! من با شما نجنگيدم تا نماز بخوانيد و روزه بگيريد ، جنگيدم تا بر شما حكومت كنم ! » هر دو پيشواى معصوم به دنبال انجام وظيفه بودند نه در فكر حكومت . گاهى وظيفه ايجاب مىكند صلح را برگزيند و گاهى جهاد را ؛ چنانكه جد بزرگوارشان پيامبر خدا صلى الله عليه و آله در بدر و احد و احزاب جهاد كرد ولى در حديبيه صلح را برگزيد . 3 . حسنبن على عليهما السلام راه برادرش حسينبن على عليهما السلام را رفت و تا لشكريان در اطاعتش بودند به جهاد پرداخت اما آنگاه كه ديد تن آسايى و دنيا پرستى بر آنها غالب شد و نبرد ، جز نابودىِ باقىماندهء نيروها ، نتيجهء ديگرى ندارد ، دست از جنگ كشيد و صلح تحميلى را پذيرفت . شايد هيچ سندى در ترسيم دور نماى جامعهء متشتت و پراكندهء آن روزِ عراق و نشان دادن سستى عراقيان در كار جنگ ، گوياتر و رساتر از گفتار خود آن حضرت نباشد . حضرت مجتبى عليه السلام در « مدائن » ؛ آخرين نقطهاى كه سپاه امام تا آنجا پيشروى كرد ، سخنرانى جامع و مهيّجى ايراد كرد و در آن چنين گفت :
پاسخ جوان شيعى به پرسشهاى وهابيان — صفحة 62
مساهمون: محمد طبرى
ص٦٢
هامش
( 1 ) . سنن ترمذى ، ج 5 ، ص 656 ، حديث 3768 ؛ مستدرك حاكم ، ج 3 ، صص 154 و 151 و صحيح ابن حيّان ، ج 15 ، ص 12 ، حديث 6959