« بنى هاشم با حكومت بازى كردند و بر محمد ، نه وحيى نازل شده و نه كتابى آمده است !
من از فرزندان خندف نيستم ، اگر از فرزندان محمد انتقام كارهاى او را نگيرم .
اى كاش پدران من در جنگ بدر شاهد بودند كه خزرجيان ( مردم مدينه ) چگونه از زخم شمشيرها و نيزهها ناله مىكردند .
اگر آنها اين صحنهها را مىديدند ، شادمان مىشدند و از شادى فرياد برمىآوردند كه اى يزيد دستت درد نكند ! »
در مقابل حكومت جائر ، امام با علم قطعى به مرگ ، بايد به استقبال شهادت برود و به تكليفش عمل كند .
دربارهء ديگر پيشوايان ، بايد گفت مسموميت آنان ، ناشى از جهادهاى لسانى و قلمى آنان بر ضدّ ستمگران و خلفاى جور بوده است .
واكنش اين جهادها جز اين نبود كه دشمنان بر ضدّ آنان بهپا خيزند و آنان را به هر وسيلهاى نابود كنند . پس اگر مىگويد : شهادت و مرگ آنان به اختيار خودشان بود ، مقصود همين است كه آنان با اختيار كامل به نبرد با ستمگران برخاستند و نتيجهء قطعى آن ، همان شهادت و مسموميت آنان بوده است و اگر ايشان دست روى دست مىگذاشتند و يا ستايشگر ستمگران و خلفاى اموى و عباسى مىشدند ، هرگز به استقبال شهادت نمىرفتند .
زندگى پيشوايان ، زندگى انزوايى و گوشهگيرى نبود . آنان در متن اجتماع به تبليغ احكام ، بيان عقايد و ديگر وظايف مىپرداختند و نتيجهء قطعى اين نوع رفتارها شهادت و مسموميتشان بود و آنها با اختيار كامل
پاسخ جوان شيعى به پرسشهاى وهابيان — صفحة 59
مساهمون: محمد طبرى
ص٥٩