2 . ابن ابى الحديد مىگويد : مقصود عمر بن خطاب است . 3 . طبرى مىگويد : اين جملهها مربوط به دختر « ابى حثمه » نوحهگر مدينه است ، نه على بن ابى طالب . وقتى عمر درگذشت ، دختر ابى حثمه اين جملهها را در رثاى وى گفت و گريست . مغيره مىگويد : وقتى عمر را به خاك سپردند ، به خانهء على آمدم تا از او دربارهء عمر چيزى بشنوم . على از خانه بيرون آمد ، در حالى كه غسل كرده و آب غسل را از سر و روى خود مىگرفت . فرمود : خدا ابن خطاب را رحمت كند . دختر ابى حثمه راست گفت : او خير خلافت را با خود برد و از شر آن نجات يافت ، به خدا سوگند اين گفتار مال او نيست ، بلكه به او گفتهاند كه اينها را بگويد . مقصود از شرّ خلافت ، اوضاع ناگوارى است كه در دوران عثمان پيدا شد . 4 . ابن شبّه از عبداللَّه بن مالك نقل مىكند كه ما با على عليه السلام از دفن عمر برگشتيم ، امام وارد خانه شد . غسل كرد . سپس از خانه خارج شد و قدرى سكوت نمود . سپس گفت : خدا به نوحه گر عمر خير دهد كه گفت : « وَا عُمَراه ! أَقَامَ اْلأَوَد ، وا عمراه ! ذهبَ نَقِيَّ الثَّوبِ قَلِيلَ الْعَيبِ » ؛ به خدا سوگند او از اين جملهها خبر نداشت ، بلكه به او آموختند كه چنين بگويد . « 1 » به خدا سوگند عمر خير خلافت را درك كرد و شر را بعد از خود بر جاى نهاد . نتيجه مىگيريم كه اولًا موصوف به اين كلمات در كلام على عليه السلام
پاسخ جوان شيعى به پرسشهاى وهابيان — صفحة 311
مساهمون: محمد طبرى
ص٣١١
هامش
( 1 ) . تاريخ المدينة المنوره ، ج 3 ، ص 941 ، تحقيق فهيم محمد شلتوت .