انصار در سقيفهء بنى ساعده گرد آمدهاند تا با سعد بيعت كنند . ابوبكر بدون اينكه مهاجران حاضر را آگاه كند ، بىدرنگ به همراه عمر و ابوعبيده از جا برخاستند و خود را به سقيفه رساندند و مراسم غسل و كفن و نماز و دفن جسد پيامبر صلى الله عليه و آله به فراموشى سپرده شد . آنها وارد سقيفه شدند در حالى كه سعد بن عباده ، مشغول سخنرانى بود و در خطابهء خود چنين مىگفت : اى گروه انصار ، شما پيش از ديگران به آيين اسلام گرويديد . از اين جهت براى شما فضيلتى هست كه براى ديگران نيست . . . برخيزيد و زمام امور را به دست گيريد . ابوبكر گفت : خداوند محمد صلى الله عليه و آله را براى پيامبرى به سوى مردم فرستاد و مهاجران نخستين كسانى بودند كه به او ايمان آوردند . سپس در سخنان خود دو قبيله انصار را عليه يكديگر تحريك كرد و گفت : هرگاه خلافت و زمامدارى را خزرجيان به دست گيرند ، اوسيان از آنها كمتر نيستند و اگر اوسيان گردن به سوى آن دراز كنند ، خزرجيان از آنها دست كم ندارند . ميان اين دو قبيله خونهايى ريخته شده و افرادى كشته شدهاند . « 1 » وقتى سخنان ابوبكر به پايان رسيد ، « حباب بن منذر » صحابى بدرى از انصار ، برخاست و گفت : اى انصار ، برخيزيد و زمام خلافت را به دست گيريد . مخالفان شما در سرزمين شما و در زير سايهء شما ، زندگى مىكنند و هرگز جرأت آن را ندارند كه با شما مخالفت نمايند . سپس
پاسخ جوان شيعى به پرسشهاى وهابيان — صفحة 208
مساهمون: محمد طبرى
ص٢٠٨
هامش
( 1 ) . آفرين بر اين ديپلماسى كه براى رسيدن به هدف خويش آيهء إِنَّمَا الْمُؤْمِنُونَ إِخْوَةٌ را به دست فراموشى سپرده و در اين وضعيت حساس ، هر يك از دو قبيله را بر ضدّ يكديگر مىشوراند !