خزرجيان خوشحال شده بود ، با برخى از اعضاى قبيله به گفتگو پرداخت و آنها گفتند : اگر خزرجيان گوى خلافت را بربايند ، نوعى امتياز براى آنها است ، پس چه بهتر كه با ابوبكر بيعت كنيم . پس از بيعت رييس اوسيان ، درگيرى و گلاويز شدن افراد آغاز شد ، و سعدبن عباده ، كه بيمار بود ، زير دست و پا رفت و نزديك بود كشته شود . عمر فرياد زد سعد را بكشيد ! خدا اورا بكشد . او منافق وفتنهگر است . فرزند سعد به نام قيس بن سعد از جسارت عمر سخت برآشفت و ريش عمر را گرفت و گفت : به خدا سوگند اگر يك مو از سر پدرم كم شود ، دندانى براى تو باقى نمىگذارم . مهاجرانِ حاضر در سقيفه به همين بيعت اكتفا كرده ، از سقيفه بيرون آمدند و به سوى مسجد رفتند . به تدريج از افراد بيعت گرفته مىشد ، ولى در مقابل اين پيروزى ، مشكل ديگر ، اجتماع گروه 18 نفره از بنىهاشم در خانهء فاطمه عليها السلام بود كه حاضر نبودند جز با على عليه السلام بيعت كنند . براى بيرون راندن اين گروه از خانه و شكستن تحصن ، يورش به خانهء وحى آوردند و آنچه نبايد بشود شد و مسائلى پيش آمد كه تاريخ متذكر آن است و ما در اينجا بازگويش نمىكنيم . « 1 » از اين بيان چند نكته روشن مىشود : 1 . آنچه كه در سقيفه مطرح نبود ، مصالح اسلام و مسلمانان بود ، بلكه هر گروهى براى مصالح و منافع خود تلاش مىكرد و مىخواست
پاسخ جوان شيعى به پرسشهاى وهابيان — صفحة 210
مساهمون: محمد طبرى
ص٢١٠
هامش
( 1 ) . مدارك مطالب پيش ، فزون از آن است كه در اينجا آورده شود : تاريخ طبرى ، ج 2 ، حوادث سال 11 ، ص 456 به بعد ؛ تاريخ ابن اثير ، ج 2 ، ص 137 ؛ عقد الفريد ، ج 2 ، ص 249 و . . .