تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ حرم ائمه بقيع (ع) و آثار ديگر در مدينه منوره (فارسى) — صفحة 224

مساهمون:

ص٢٢٤

نگاهى به چگونگى مسجد رسول خدا صلى الله عليه و آله و قبر شريف آن حضرت

براى روشن شدن اين مطلب نگاهى گذرا داريم به چگونگى ساختمان مسجدالنبى صلى الله عليه و آله و بساطت و سادگى آن در زمان آن حضرت تا دوران عثمان ، همچنين نگاهى بر چگونگى قبر شريف رسول اللَّه صلى الله عليه و آله پس از رحلت آن بزرگوار : آنچه از تاريخ و حديث « 1 » در كيفيت ساختمان مسجد رسول خدا صلى الله عليه و آله به دست مىآيد اين است كه ساختمان اين مسجد در مرحلهء اول عبارت بود از يك ديوار كوتاه تك خشتى و بدون سقف كه پس از جنگ خيبر و با افزايش مسلمانان ، مسجد تجديد بنا گرديد و توسعه يافت . در اين مرحله ديوارهاى آن نيز بجاى يك خشت با دو خشت خام بالا رفت و كف آن را بجاى فرش و حصير ، شنهاى نرم پوشانده بود و طبق مضمون احاديث متعدد در بعضى از فصول سال ، تابش مستقيم آفتاب سوزان مدينه نماز گزاران را شديداً ناراحت مىنمود . بطورى كه رسول خدا صلى الله عليه و آله با جملهء « اذا اشتد الحرّ فابردوا عن الصلاة » « 2 » اجازه داد اقامهء نماز تا فروكش كردن گرما و برگشت سايه به تأخير افتد . ولى بازهم فشار گرما موجب گرديد كه صحابه آن حضرت درخواست كنند براى مسجد سقفى ايجاد شود و آن حضرت هم با اين درخواست موافقت نمود و دستور ايجاد سقف بر روى مسجد را صادر فرمود . « 3 » اينجا بود كه چند ستون از درخت خرما در كف مسجد نصب و روى آن با برگ خرما و علفهاى بيابانى پوشانده شد و چون بهنگام بارندگى ، آب به داخل مسجد فرو مىريخت صحابه مجدداً عرضه داشتند : يا رسول اللَّه : « لو امرت بالمسجد فطين » ؛ « دستور بدهيد روى سايه بان مسجد ، گل اندود شود » رسول خدا فرمود : « لا ، عريش كعريش موسى » « 4 » نه ، سايه بانى باشد مانند سايه‌بان موسى عليه السلام . در روايتى آمده است : براى حفظ برگها و علفهاى خشك سايه بان مسجد ، در مقابل

هامش
( 1 ) . در اين بخش علاوه بر منابعى كه در موارد متعدد اشاره شده است ، از البداية و النهايه ، ج 3 ، ص 219 - 215 و وفاءالوفا ، ج 1 ، ص 34 - 322 استفاده شده است .
( 2 ) . اين مطلب در صحيح بخارى ، ج 1 ، باب 8 از مواقيت الصلاة در ضمن 4 حديث و همچنين در سنن ترمذى ، ج 1 ، ص 105 و 106 آمده است .
( 3 ) . ثمّ اشتدّ عليهم الحرّ فقالوا يا رسول اللَّه لو أمرت بالمسجد فظلل قال نعم . »
( 4 ) . وفاء الوفا ، ج 1 ، ص 336