سلامة القرآن من التحريف (تحريف ناپذيرى قرآن) ( فارسى) — صفحة 232
دون الحكم است ودر منابع شيعي نيز آمده ، پذيرفتهاند ؛ « 1 » ( 1 ) . ر . ك : أبو جعفر طوسي ، همان ، ج 1 ، ص 394 و 398 . اما دربارهى مورد ديگر نسخ التلاوة دون الحكم ، يعنى آيهى رضاع ، وموارد بسيار متعدد از سنخ نسخ التلاوة مع الحكم كه تنها در منابع ومدارك أهل سنت آمده ، قايل به نسخ التلاوة نيستند ؛ ودر مواردى ديدگاه خود أهل سنت را در اين باره ( كه قايل به نسخ التلاوتاند ) بيان مىكنند . « 2 » ( 2 ) . ر . ك : فضل بن حسن طبرسى ، مجمع البيان ، ج 1 ، ص 180 ، وابن العتائقي ، به نقل از عبد الرحمن سيف ، همان ، ص 62 . 30 . آيا اماميه دربارهى سلامت قرآن از تحريف « تقيّة » مىكنند ؟ مسألهى « تقيه » بهانهاى براي جمعى از سلفيان شده تا اعلان صريح وروشن دانشمندان اماميه را بر سلامت قرآن از تحريف ، حمل بر تقيه كنند . آنان با چشمپوشى از حد وحدود تقيه وموارد آن در قرآن « 3 » ( 3 ) . سورهى آل عمران ( 3 ) ، آيهى 28 ؛ النحل ( 16 ) ، آيهى 16 ؛ غافر ( 40 ) ، آيهى 28 . وشمارى از بزرگانشان مانند : مغيرة بن شعبة « 4 » ( 4 ) . مغيرة بن شعبة به صعصعة بن صوحان مىگويد : « تو فضايل على [ ] را آشكارا مىگويى من از تو دربارهى فضايل على آگاهترم ، ليكن معاوية ما را وأدار كرده عيب أو كنيم ومناقب أو را پنهان نماييم ، ما نيز ناچاريم براي حفظ خود تقيه كنيم وبه فرمان وى گوش دهيم . . . » ر . ك : محمد ابن جرير ، تاريخ الأمم والملوك ( تاريخ الطبري ) ، ج 2 ، ص 38 . ونيز : أحمد بن حنبل « 5 » ( 5 ) . از احمد حنبل مىپرسند : دربارهى قرآن چه مىگويى ؟ مىگويد : « كلام خداست . » مىگويند : آيا قرآن مخلوق است ؟ مىگويد : « آن كلام خداست بر اين عبارت چيزى نمىافزايم » . ر . ك : محمد ابن جرير ، تاريخ الأمم والملوك ، تحقيق محمد أبو الفضل إبراهيم ، ج 8 ، ص 639 . اما همين كه أحمد بن حنبل در عصر متوكل عباسى قدرتى يافت ، چنين گفت : « رأى كسى كه مىگويد قرآن كلام خداست وچيزى به آن نيفزايد ونگويد قرآن مخلوق نيست از كسى كه مىگويد قرآن مخلوق است خبيثتر است واز واقفه به شمار مىآيد كه ملعوناند » . ر . ك : محمد ابىيعلى ، طبقات الحنابلة ، ج 1 ، ص 29 . ، تقيه را همسان با كذب ونفاق ونيرنگ مىشناسند . « 6 » ( 6 ) . ر . ك : ناصر قفارى ، همان ، ص 819 ، واحسان الهى ظهير ، السنة والشيعة ، ص 66 . به طور قطع ، تقيه در جايى صدق مىكند كه انسان طبق مداركى به باورى رسيده ومخالف أو آن باور را باطل بداند وبا آن مقابله كند ؛ در اين صورت آدمي براي دفع خطر وترس از زيان ، تقيه مىكند ؛ يعنى خلاف باور قلبىاش را بر زبان جارى مىسازد . اين «