تاريخ مىباشد قرار گرفته است ، زيرا در طرف اول ، آمارى ارائه شده كه در برههاى از زمان - آن هم با سرشمارى بشر - تعداد تقريبى مردان را بيش از زنان معيّن كرده ، حال آن كه معمولًا زنان روستايى - مخصوصاً در كشورهاى جهان سوم - خود را در معرض آمار قرار نمىدهند ، و در طرف ديگر مىبينيم كه خداى سبحان با دانستن آمار دقيق مرد و زن - با وجود جنگها و علل ديگر - تعدّد ازدواج را تا حدّ « مثنى و ثلاث و رباع » جايز دانسته است . اينك از نگارندهى نامه مىپرسيم كه : آيا آمار بشرى در مقابل علم مطلق خدا ، ارزشى دارد ؟
و بالاخره شما دربارهى آيهى « مثنى و ثلاث و رباع » چه مىگوييد ؟
آيا علم خدا را نيز تخطئه مىكنيد ؟ در پايان اين جوابيه پرسشى ادبى را مطرح مىكنيم ، اگرچه « مهندس ژيلا موحّد » تاكنون هيچ اشارهاى بهپاسخ اصلى و استدلالى اينجانب پيرامون مبيّن بودن « الانثى بالانثى » و منسوخ نبودنش نكردهاند .
مقدمهى سؤال : اوّلًا : طبق تصريح ايشان در ترجمهى سه آيهى ياد شده در مقاله ، « نفسٍ واحدة » حضرت آدم عليه السلام است . ثانياً : براساس ادبيات عربى « نفسٍ واحدة » مفرد و خاصّ است و معناى « مِنْ » هم از نظر لفظى در اين جا « تبعيض » است . بنابراين « . . . خلق منها زوجها . . . »
بدون تفسير به رأى يعنى : « از او جفتش را آفريده » . ثالثاً : انسان بودن زن محرز است و نيازمند به بيان نيست تا ايشان جنس را معيّن كنند . سؤال ما : شما بهكدام دليل سه آيهى مندرج در مقاله را بهصورت ( از - جنس -
نگرشى جديد بر حقوق بانوان در اسلام (فارسى) — صفحة 173
مساهمون: الشيخ محمد الصادقي الطهراني
ص١٧٣