نخواهد بود ، هر چند در اين دلايل نظر كند .
و نيز اگر گوييم كه : عباد اضطراراً نظر در آن دلايل مىكنند و معرفت به هم مىرسانند و هيچ اختيارى در آن نظر و حصول علم ايشان را نيست ، بسيار سخن دورى مىشود ؛ چرا كه آدمى در خود ، آن اضطرار را نمىيابد ، بلكه معلوم است كه آن نظر اختيارى آدمى هست و اگر خواهد ترك نظر در خلق و غرايب آن ، مىتواند كرد و اعراض از آن تأمّل مىتواند نمود و بسيارى از عوام هرگز مطالعهء مصنوعات و بدايع حكمتى كه در آن هست ننمودهاند و مانند كوران بر آن بدايع و صنايع گذشتهاند و مع ذلك فايده بر اين استدلال مترتّب نمىشود ؛ چرا كه آن خصم كه حضرت اين استدلال را در برابر او كرده ، مىبايد كه علم اضطرارى به معارف الهى داشته باشد و از روى مكابره و عناد و جحود انكار مىكرده باشد و بر تقدير عناد ، اين تبصره و ارشاد فايده نخواهد بخشيد .
و در اخبار اهل بيت ، نظاير و اشباه اين اخبار بسيار است و اگر همه را بشماريم سخن دراز مىشود و همين قدر كه گفتيم كافى است .
و پوشيده نماند كه در حديث گاهى واقع شده كه عباد در معرفت تأثيرى ندارند و مراد اين است كه عبد در تحصيل معرفت ، مستقّل نيست ، مانند حديثى كه وارد شده است كه :
معرفت مكتسب نيست و اگر معرفت مكتسب مىشود ، همه كس راه هدايت را سلوك مىكرد و به راه ضلالت نمىافتاد و حال اينكه ، جمعى كثير از بنى هاشم و غيرهم به ضلالت افتادهاند و راه حقّ را نيافتهاند و اگر مردم استطاعت مىداشتند ، راه حقّ را به دست آورده ، محبّت ما را شعار خود مىكردند ؛ چرا كه همه كس مىخواهد كه گمراه نشود ، پس اگر حايلى و مانعى او را از اصابت حقّ نبوده باشد ، چرا حقّ را درنمىيابد « 1 » .
و ظاهر است كه اين دليل ، دلالت بر آن مىكند كه او مستقلّ نيست ، نه اينكه هيچ تأثيرى در آن ندارد و اگر نه ، اكثر افعال جوارح از اين قبيل است كه آدمى مىخواهد و ميسّرش نمىشود ، چه همهء مردم تحصيل مال و جاه « 2 » مىخواهند و بسيارى را ميسّر نمىشود و بسيارى از طاعات مانند حجّ و نماز و غير اينها مردم را ميسّر نمىشود و حال اينكه خواهان آن هستند و هيچ كس نمىتواند گفت كه آدمى در آن دخلى ندارد و مكتب نيست .
و الحاصل مطلب اين است كه اگر معرفت امرى بود كه عباد را در آن قدرت تامّه بود و بعد از تمام قدرت ، تكليف به آن شده بود ، كسى از معرفت محروم نمىشد ،
هامش
( 1 ) . قرب الإسناد ، ص 156 ؛ بحارالأنوار ، ج 5 ، ص 199 ، ح 20 ( به نقل از قرب الإسناد ) .
( 2 ) . ب : جاه و مال .